
از عطر گل یاس هوای دل من بارانی است
حاصل عشق به زهرا به جهان شیدایی است
لیک مگذار نشیند به رخت غصه و غم ای عاشق
هر که دارد به دلش کینه زهرا ثمرش رسوایی است
آرشیو
تماس با من
لینک ها
وبلاگ اول من(ميثاق با شهدا)
یادداشتهای پسرک زشت
بعض هاي نتركيده
يه مديون امام رضا
فلورانس مهربان
حرفهاي زوركي
ساحل افتاده
يه قطره اشك
زير زمين هفتم
دنياي راه راه
پشت خطی
میدون مین
ریحانه نبی
اب حیات
سرافراز
سيمرغ
چتر
یک جرعه عطش
دنیای راه راه
صفحه دوم
محب زهرا
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ
بسم رب الشهدا
شنبه همان شنبه بود اما ....
وقتی برانکاردها از جلوی چشمان مان رد می شدند, وقتی صدای آژیر آمبولانس ها کل فضای خیابان را پر می کرد, وقتی اشک های به غم نشسته مان مهمان گرم گونه هامان می شد وقتی فریاد "یاحسین" گفتن هامان فضای حسینیه را پرمی کرد ;کسی چه می دانست چه خبر است؟دل غافلم چه می فهمید برانکاردهایی که از مقابل چشمانمان رد می شوند می روند تا ساعات و یا حتی دقایقی دیگر به عرش اعلا بپیوندند .کسی چه می دانست صدای آژیر هشداری است برای دل کندن از عرفان ها و علیرضاها...کسی چه می فهمید حسینیه امشب اخرین باری است که مهمان قدوم خاکی بچه هایی ست که می روند تا جسم خاکی شان را به خاک بسپارند.
آری شنبه همان شنبه بود اما ...اما...! شنبه ای متفاوت تر از قبل ! شنبه شبی که فرامی رسید تا در دل تاریخ خود نمایی کند . شنبه ای که می توان " شنبه ی خونین" نامیدش برای ما بازمانده های رهپویان وصالی که امید به وصال داریم .و حال یک سال از آن واقعه می گذرد.واقعه ای بس تلخ و البته بس شیرین!واقعه ای که گویا می بایست پیش می رفت تا 14عاشق را به مرادشان برساند و یا بهتر بگویم واقعه ای که به وصالشان انجامید. وصال رهپویان وصال هایی که رفتند تا با رفتن شان ندای رهبرشان را رساتر به گوش جهانیان برسانند .همان که فرمود:" آن روزها دروازه ی شهادت داشتیم و حال معبری تنگ . هنوز هم برای شهید شدن فرصت هست باید دل را صاف کرد !
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388-18:28 | | ياس18ساله | گروه |لینک به نوشته

