تبليغاتX
عطر ياس صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
گاهی...

یا حق

سلام

- گاهی قلم در دست گرفتن و نوشتن چه سخت می شود ؟گاهی که نگاهت به اطرافت نگاهی بس بزرگتر و موشکافانه تر باشد .

- گاهی سنگینی  محیط آنقدر به روح و جسمت فشار می اورد که تحملش ناممکن می شود .

- گاهی نگاه انهایی که بر پست بالاترت صندلی زده اند آنقدر تحقیر امیز است که امانت را می برد .

- گاهی افکار مشوشت آنقدر آشفته ت می کند که خیلی چیز ها را نمی بینی !

- گاهی آنقدر پر از ادعا می شوی که فراموش می کنی " ز کجا امده ای؟آمدنت بهر چه بود؟"

- گاهی آنقدر ویروس می گیری که هیچ انتی ویروسی توان مقابله با آنها را ندارد .

-  گاهی ....نه ....همیشه شکستن قانون خدا را آنقدر راحت انجام می دهی که ککت هم نمی گزد .

و بی شک گاهی می رسد که با خود می گویی " ناگهان چقدر زود دیر شد "؟؟؟؟

آه ! من قله الذات و توشه السفر

شاید فقط همین

جاری باشد و البته سبز



سه شنبه هشتم دی 1388-8:10 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
همان رنگ و بو

یا حق

سلام

هنوز زنده ایم و در انتظار فرصتی مناسب برا سرو سامون دادن به اینجا!

- بعد مدتها اومدم نت ! از بلاگرهای خوب قدیمی خبری نیست! شاید که هر کی به نوعی گرفتار ! کسی نمی نویسد و یا اگر می نویسد نه مثل سابق ...اینجا همان رنگ و بوی قبلو میده با همون طراوت و تازگی برای من!

- ذهنم آرم تر از قبله ! اما  مشغول تر ! به نوعی درگیر پیشرفت و سبزی زندگی !

شاید فقط همین!

سبز باشید



شنبه سی ام آبان 1388-0:8 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
شکلات

 

بنام دوست

سلام

شیخ این گونه سخن می راند: همیشه مشکل وجود خواهد داشت. بستگی دارد چطور به آن بنگری. اگر کوچک بینی اش بی شک کوچک جلوه خواهد کرد و زود حل و اگر بزرگ پنداریش بزرگ خواهد بود ... و نقل قول می کند از بزرگی که این گونه گفته بود : اگر " م " مشکلات را برداری "شکلات"ی خواهد شد و کیست که به قول غربی ها chocoholic نباشد ...

دلت بعد مدتها آرام می گیرد . با خودت خلوتی می کنی از آن خلوتها شب قدر! خلوتی به همراه فکر و اشک ... چقدر زود خود را درگیر مشکلات کرده ای و چه بزرگ پنداریده ای شان!

دلت آرام می گیرد .قرص می شود ..مدتها بود خدا را درنیافته بودی ...

و چه زیباست این شبهای قدر ....

چه زیباست و پر نور ...

چندین سال است زمزمه می کنی "لیله القدر خیر من الف شهر " و امشب ذره ای از این آیه را به وضوح در میابی.

شاید فقط همین !



پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388-12:48 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
ترافیک

هوالحی
سلام
قبول دارید که این روزا چه ترافیک در ترافیکی شده؟از ترافیک ماشینی گرفته تا ترافیک گرفتارها که تا آخرش رو می توان خوند .
بی شک مدتهاست منتظر یه کارت دعوتیم تا بتونیم دمی رو فارغ از این همه مباحث ترافیکی بگذارنیم.
 و حال که گذر ثانیه ها ما رو به موعود نزدیک می کنه . تمام دغدغه ات این میشه که آیا جز مدعوینی؟
؟
هر کی دعوته برا همه و همه چی دعا کنه  و از همه مهم تر برا رهایی از وضع موجود !

موعود: 13-15 ماه رجب
مکان: مسجد جامع هر شهر

جاری باشید



چهارشنبه دهم تیر 1388-21:12 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
يادمان 24 فرودين 87

 بسم رب الشهدا

شنبه همان شنبه بود اما ....

وقتی برانکاردها از جلوی چشمان مان رد می شدند,  وقتی صدای آژیر آمبولانس ها کل فضای خیابان را پر می کرد, وقتی اشک های به غم نشسته مان مهمان گرم گونه هامان می شد وقتی فریاد "یاحسین" گفتن هامان فضای حسینیه را  پرمی کرد ;کسی چه می دانست چه خبر است؟دل غافلم چه می فهمید برانکاردهایی که از مقابل چشمانمان رد می شوند می روند تا ساعات و یا حتی دقایقی دیگر به عرش اعلا بپیوندند .کسی چه می دانست صدای آژیر هشداری است برای دل کندن از عرفان ها و علیرضاها...کسی چه می فهمید حسینیه امشب اخرین باری است که مهمان قدوم خاکی بچه هایی ست  که می روند تا جسم خاکی شان را به خاک بسپارند.

آری شنبه همان شنبه بود اما ...اما...! شنبه ای متفاوت تر از قبل ! شنبه شبی که فرامی رسید تا در دل تاریخ خود نمایی کند . شنبه ای که می توان " شنبه ی خونین" نامیدش برای ما بازمانده های رهپویان وصالی که امید به وصال داریم .و حال یک سال از آن واقعه می گذرد.واقعه ای بس تلخ و البته بس شیرین!واقعه ای که گویا می بایست پیش می رفت تا 14عاشق را به مرادشان برساند و یا بهتر بگویم واقعه ای که به وصالشان انجامید. وصال رهپویان وصال هایی که رفتند تا با رفتن شان ندای رهبرشان را رساتر به گوش جهانیان برسانند .همان که فرمود:" آن روزها دروازه ی شهادت داشتیم و حال معبری تنگ . هنوز هم برای شهید شدن فرصت هست باید دل را صاف کرد !



سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388-18:28 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
هزینه

هوالحق

سلام

*چند روزی را هزینه کردم / اشک ریختم / بغضم را تنرکیده در گلویم ماند.اما  با این همه" مو رو از ماست کشیدن" هنره !. اگرچه هزینه اش  برایم کمی سنگین بود اما نکته اش را که به جمع تجربیاتم پیوست را درک کردم."ادمها همانی هستند که هستند و نه آنچه که ما از آنها توقع داریم . باید از هر کسی به اندازه خودش توقع داشت."

* امروز یادمان سالگرد وفات کسی هست که بی شک روح بزرگ او متعلق به اینجا نبود... دمی را دور هم  به یادش به غیبت و تکه پراندن به یکدگرمی گذرانیم ...معنای سالگرد مگر چیزی جز این است ؟

به یاد پسر عمو عباس که3 سال پیش در چنین روزی پر کشید و به جمع آسمانیان پیوست. روحش شاد.



شنبه پانزدهم فروردین 1388-12:11 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
گرفتاری

هوالحی
سلام
این روزها همه دم از گرفتاری می زنند گرفتاری هایی که سر نخ آن به جاده ی بی پولی ختم می شود...
واقعیت این است که ما جزء لاینکف  روزگار یعنی همان که گرفتاری می نامیمش را خوب شناخته ایم اما جز لاینکف خود را که همان" آرامش "می باشد را خوب نشناخته ایم و شاید به همین دلیل است که اینقدر خود را گرفتار "گرفتاری ها "کرده ایم .
و چه زشت آرامشی است آن آرامشی که در گرو پول می دانیمش و چه دور و دست نیافتنی ست ....
شاید فقط همین!


سه شنبه سیزدهم اسفند 1387-22:39 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
ایــــــن

... و خدایی که همین نزدیکی هاست

سلام

برخی اوقات یک حالت غیر منطقی بهم دست میده ،حالتی که هر استدلالی حوصله م رو سر می بره .اون وقته که دلم میخواد مثل بچه ها پاهام رو به زمین بزنم و بگم : من " ایــــن " رو میخوام

ومنظورم از " ایــــن " همان خدایی باشد که همین نزدیکی هاست ....

شاید فقط همین !

 

پ.ن : کتاب " خدا خانه دارد " نوشته ی" فاطمه شهیدی" نخوندنش مایه بس ضرره



دوشنبه هفتم بهمن 1387-10:5 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
دانشگاه امام حسین(ع)

بسم رب الحسین(ع)

سلام

مطمئنا این روزها برگه های تبلیغ دانشگاه های مختلفی که بازارشان به خوبی گرم ست  بدست شما هم رسیده.تبلیغ هایی که برخی ها مان برای بدست  آوردنش سر و دست می شکینم ,بلکه کوره راهی به سمت دانشگاه بیایبم و این غول بی شاخ و دم کنکور را پشت سر بگذاریم .و برخی نیز بی تفاوت از کنارشان رد می شویم بس که تکراری تبلیغ شده اند!

و شاید سلام من نیز مبنی بر آنچه  سخن راندم بی طمع نباشد . چرا که قصد تبلیغ دانشگاهی را دارم که بی شک با همه ی آن دانشگاه هایی که دیده و یا وصفش را شنیده ایم تفاوتها دارد .دانشگاهی که سالیان سال است افتتاح شده است, هر ثانیه ورودی می پذیرد و چه خروجی هایی که تحویل نمی دهد,استادانی بنام دارد, جزواتش ساده  و در عین حال کاربردی ست, محدودیت سنی ندارد, لوازش: اشک و خلوص و......

 .

.

.

و آن دانشگاه حسین(ع) و کربلا ست !دانشگاهی که درب آن همیشه باز و شاگرد پذیر ست ازهر جا که باشد و هر که باشد.دانشگاهی که دانشکده های آن با عناوین مختلف ,ایام خاصی از سال زینت بخش کوچه و برزن هامان می شوند و در ماهی چون محرم بیش از سایر ماه ها ی سال مشتری دارد.

محرمی که فروردین جان ها و بهار ایمان های سست شده  و طراوت اندیشه های مرده وافسرده وخوابیده ست.

محرم,همان ماهی که بار دیگر از راه  رسید تا با بوي عشق و مردانگي و آزادگي ش حال و هوای ما و شهر و دیارمان را عوض کند.

و لعن الله علی القوم الظالمین



دوشنبه نهم دی 1387-1:43 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
کدامین گزینه؟

 

هوالعالی

سلام

کدام گزینه ؟ فقر مادی   فقر درک و فرهنگ

براستی کدام گزینه بر دیگری برتری دارد؟ و اگر چرخش روزگار هر یک از ما را بر سر این دو گزینه قرار دهد کدام گزینه را  بر می گزینیم ؟آیا فقر مادی بسی بر تر از فقر درک نیست ؟ آیا زندگی  ای که از فقر درک و فرهنگ برخوردار است بسی سخت تر از زندگی ای نیست که فقر مادی ندارد اما سرشار  از فقر  درک است ؟؟؟

براستی کدامیک؟

و براستی تر آنکه کدامیک از ما شهامت انتخاب گزینه اول را داریم؟؟؟!!!؟؟؟

.

.

.

شاید فقط همین!



جمعه بیست و دوم آذر 1387-21:22 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
یادمان 24فرودین

هوالعادل

سلام

تقویم و زمان شاید بی رحم ترین رقیبانند ,کاری به غیر ندارند و کار خود را با نظم و ترتیبی که به انها گوشزد شده است پیش می برند...همان که تورقش یادآور تلخی ها و شیرین هایی ست...

.

.

.

وامروز تورق دوباره تقویم 8ماه از آن حادثه_24 فرودین 87 / حادثه بمب گذاری در حسینیه سید الشهدای شیراز_ را نشان می دهد.8ماهی که با نظر خاص افلاکیان بر خلاف آنچه دیگران تصورش را می کردند رقم خورد و همان یک ماه اول همه چیز برملا شد و چهره سیه رویان برملا شد !!! سیه رویانی که ازهمین مرز و بوم بودند ,اهل همین اب و خاک , کم سن وجوان ,کسانی که کار شستشوی مغزی شان تا بدان جا می رسد که بر سر قبر داریوش کبیر متعهد می شوند نام "امام حسین ع" را از این خاک و بوم ریشه کن کنند...کسانی که جهالتشان انقدر اشکار بود که خیلی زودتر از آنچه فکرش را میکردند دامن گیرشان شد...

جهالتی که ما را به خود می آورد تا با درایت بیشتری این دعا و آمین ش را بخوانیم که :" خدایا !  در حد چشم بر هم زدنی ما را به خود وا مگذار!"

 

پ.ن: انچه که بیان شد در خصوص اخبار همین چند روز پیش مبنی بر صدور حکم عاملین بمب گذاری حسینیه سید الشهدا_وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز_ بود .

برای دریافت جزئیات می توانید اینجا را کلیک کنید.




دوشنبه یازدهم آذر 1387-8:54 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
دو کاج

 یا حق

 

سلام

 

گاهی اوقات سر زدن به کتب قدیمی ما رو با مفاهیم قدیمی ازیاد رفته پیوند دوباره میزنه.شعر"دوکاج"کتاب فارسی سال چهارم دبستان یکی ازاین مفاهیم عمیقه:

 

 دوکاج


در کنار خطوط "سیم پیام"      ***     خارج از ده, دوکاج روییدند

سالیان دراز, رهگذران    ***             آندو را چون دو دوست می دیدند

روزی ازروزهای پاییزی    ***          زیر رگبار و تازیانه ی باد

یکی از کاجها به خود لر ید    ***       خم شد و روی دیگری افتاد

گفت ای آشنا ببخش مرا     ***   خوب درحال من تامل کن

ریشه هایم ز خاک بیرون است    ***      چند روزی مرا تحمل کن

کاج همسایه گفت با تندی    ***      مردم آزار ازتو بیزارم

دور شو,دست از سرم بردار    ***    من کجا طاقت تو را دارم

بینوا راسپس تکانی داد      ***     یار بی رحم و بی محبت او

سیمها پاره گشت و کاج افتاد  ***       برزمین نقش بست قامت او

مرکزارتباط , دید آن روز      *** انتقال پیام ممکن نیست

گشت عازم ,گروه پی جویی      ***   تا ببیند که عیب کار از چیست

سیم بانان پس از مرمت سیم    ***    راه تکرار برخطر بستند

یعنی آن کاج سنگدل رانیز ***    با تبر تکه تکه بشکستند



جمعه بیست و چهارم آبان 1387-18:9 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
هوایی امام رضا

هوالرضا
سلام

توی این دنیای هستی که همش رو به فناست/من فقط یه دل دارم اونم مال امام رضاست

پ.ن:دلم بد رقم هوای زیارت امام رضا(ع)و خانم حضرت معصومه(س) داره...
تا یار که را خواهد و میلش به که باشد


سه شنبه هفتم آبان 1387-8:40 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
بالاترین نقطه ساختمان

به نام اوکه یگانه ست نه در عدد

سلام

انتهایی ترین و بالاترین نقطه ساختمون رو انتخاب میکنی تا به دورازهرگونه شلوغی,تلفن,کامپیوتر,تلویزیون و...ساعاتی رو تمرکز کنی ودرس بخونی واز پل کنکورارشد رد شی...آخرآخر راه پله ها رو میگم برا خودش اتاقی شده هرچند مختصر وکوچک...سعیم بر اینه که فقط برا استراحت ونماز و وقت غذا بیام پایین!

»»اون روز چند دقیقه ای بعد شنیدن صدای اذان مغرب اومدم پایین .همین طور که پله ها رو که یکی یکی پشت سر میذاشتم با خودم فکر میکردم براستی تا چد ارزش داره درس خوندنی که تست زدنش _ولو که یک تست باشه_ترجیح داده شه به نماز اول وقت؟

 میرسم پایین,تلویزیون روشنه و حاج اقا حدائق صحبت میکنن باموضوع "نیت اعمال"...میفرمان :"میشه دائم العبادت بود اگه نیتها رو خدایی کنیم."

جالب بود که جواب افکار چند دقیقه پیش رو تو صحبتای ایشون پیدا کردم .چند جمله ازشون شنیدم و فهمیدم که میشه درس خوندنت بشه عبادت اگه هدفت رضای خداباشه! اون موقع دیگه چند دقیقه به تاخیر انداختن نماز اول وقتت معنایی نخواهد داشت حتی اگه به قیمت ازدست دادن یک تست کنکورت باشد(!)

جوابم روگرفته بودم .نماز رو میخونم و مسیر راه پله ها رو برا رسیدن به اتقاکم پیش میگیرم.همین طور که پله ها رو یکی یکی طی میکنم در راستای انچه که دستگیرم شده بود تست چند گزینه ای تو ذهنم نقش می بنده و اون اینکه:

تست:انگیزه و نیت شما ازدرس خواندن چیست؟

الف)آینده روشن ازنظر مادی و سطح رفاه ب) کسب علم ج )شهرت و مقام  د) رفع بیکاری ه) رضای خدا و خدمت به خلق

 به خودم تلنگری میزنم که فلانی! با خودت صادق باش! براستی کدام گزینه ؟

 

پ.ن: براستی چرا گزینه ی اخر تست فوق "خداست"؟ شاید به مانند سایر تستهای زندگیمان که اخرهمه ی درهای بسته او را میجوییم؟؟؟؟ براستی چرا؟



سه شنبه بیست و سوم مهر 1387-12:55 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
درِ دوست

 هوالمحبوب

 

سلام

 

سهم اپدیت کردن این بارهم جمله ای بود که با ورق زدن دفتر خاطرات م دلمو لرزوند و اون اینکه:

 

هرجا که دری هست به شب بر بندند / الا دردوست را که شب باز کنند

 

.

.

.

شاید فقط همین!!!

 

پ.ن:حس شیرینیه اگه یه لحظه چشماتو ببندی و بقیه انسانها رو برا برآورده شدن آرزوهاشون باخوندن یه حمد مهمون دل با صفات کنی.



چهارشنبه دهم مهر 1387-1:36 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
شباهت میان پروازبا هواپیما و نماز ..

بنام دوست

سلام

حتما تا حالا همه ی ما حداقل برا یه بار هم که شده ازهواپیما استفاده کردیم. اما آیا به نقطه مشترکهای پرواز هواپیما با پرواز5 نوبت روزانه مون توجه کردیم؟

پرواز, هواپیما ,فرودگاه ,خلبان ,سرنشینان و ... شبیه به پرواز5گانه ی روزانه ی ما نیست؟

حاج اقا محسن قرائتی در یکی از نشستهای ماه رمضان شون شباهتهای میان پروازباهواپیما ونماز رو این گونه بیان میفرمودن_البته با اندکی تحریف از جانب من_:


»هواپیما سوخت مخصوصی داره و بنزین و گازائیل و سایر سوختها نمیتونه اونو به پرواز در آره: حال با توجه به اینکه سوخت بدن ما غذاست  نماز بدون عذای حلال و با شکم حرام چقدر میتونه ما رو به پروازدرآره ؟ و آیا اصلا به پرواز درمیاره؟

»هواپیما قبل از پرواز مسافتی رو  روی زمین می پیماد و بعد صعود میکنه: اذان و اقامه ی قبل از نمازهم کمک میکنه به صعودمون.

»پروازی خوبه که تاخیر نداشته باشه: نمازهم اول وقتش خوبه و سفارش شده.

»هر کسی نمیتونه خلبان باشه و باید خبره و کارآزموده باشه: امام جماعت نیز هر کسی نمیتونه باشه!!!

»هواپیما در هوای بد و طوفانی و غبارالود نمیتونه پرواز کنه : نمازی که هر جایی و به هر صورتی خونده شه نیز ما رو به اوج نمیرسونه

»قسمت جلویی و نوک تیز هواپیما لازمه ی پروازه و اگه نباشه پرواز مختل میشه : تمرکز در نماز نیز....!!!

»هواپیما ازهرمکانی نمیتونه پرواز کنه : اشاره به محل نمازگزار که بهترینش مسجد ست.

 »هواپیما وقت فرود اندکی روی زمین مسافتی رو می پیماد و بعد خاموش میکنه: سلام نماز نقطه فرودمون نباشه! نماز و تسبیحات حضرت زهرا (س) بعد هر نماز ...


پ.ن1: اینا نکته هایی بود که تو ذهنم مونده, مطمئنا شباهتهای دیگه ای هم میتونه وجود داشته باشه. شما چی به ذهنت میرسه؟

2:همدیگه رو از دعای خیر فراموش نکنیم انشاله


دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387-12:11 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
میخوام بگم که....

 یا حق
سلام
بی مقدمه میگم:
نمیخوام کلیشه ای صحبت کنم و هلول ماه رمضان رو تبریک بگم!
»
نمیخوام اپدیت کنم که فقط آپدیت کرده باشم اون هم به رسم مسلمانی!
نمیخوام دم ازقران خواندن و زیاد عبادت کردن دراین ماه بزنم

نمیخوام از ماه رمضانی که داره میاد تو تابستون وراههای پیشنهادی برا عدم ضعف مون بگم
نمیخوام...
نمیخوام ...
نمیخوام...
.
.
.
میخوام بگم اگه در اولین فرصتی که از خونه میریم بیرون به اعلامیه های ترحیمی که سر کوچه ها مون زدن یه نگاه کنیم همه چی دستمون نیاد...و اگه لحظه ای به ذهنمون خطور کنه که شاید ما نیز به مانند انهایی که رفتند و اسیران خاک لقب گرفتند" دیگر ماه رمضان رانبینیم "خود بهتر خواهیم فهمید که چه بکنیم در این ماه!
ماهی که بوی گند گناه  شهرامون اینقدر بالا زده که بوش رو کمرنگ تر از پیش حس میکنیم »!«

شاید فقط همین!



چهارشنبه ششم شهریور 1387-15:0 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
فاصله میان حق و باطل

هوالحق

سلام

همیشه میشنیدم که غیبت و خاله زنک بازی خاص خانوماست اما این روزاکه دیگه مرد و زن نداره که!!!الحمدلله ,شکر خدا همه ازحقوق مساوی برخورداند حتی در امر غیبت!

گفتمشان: فلانی ! اینایی که داری میگی غیبتشه!گفت :نه بابا!غیبت نیست صحبته!داریم میگیم این طوریه این کجاش غیبته؟(به به! حرفهایی که یه عمر ازجمع خانوما شنیده بودیم حالااقایون مفتخرانه عنوانش میکنن )

سعی کردم قانعشون کنم اما نشد وبعد صحبتای من دوباره ادامه دادن ...

.

.

مدتیه به تناقض میان شنیده ها و دیده ها توجه میکنم و به وضوح میبینم که گاها چقدر تفاوته میان انچه که میشنویم و انچه که واقعیت داره! وچه سو تفاهمات و اختلافات که سرشنیده ها و واقعیت بوجود نمیاد؟!؟

امام  علی (ع)در رابطه با انچه گفته شد درخطبه141نهج البلاغه میفرمان:

ای مردم! ان کس که ازبرادرش اطمینان و استقامت در دین و راستی راه و رسم راسراغ دارد بایدبه گفته ی مردم در باره یاو گوش ندهد .

آگه باشید ! گاهی تیر انداز تیر افکند و تیرها به خطا میرود, سخن نیز چنین است.درباره ی کسی چیزی میگویند که واقعیت ندارد .گفتار باطل تباه شدنی است و خدا شنوا و گواه است.

بدانید که میان حق و باطل جزچهار انگشت فاصله نیست .

از امام پرسیدند معنای فاصله چهار انگشت میان حق و باطل یعنی چه؟

امام انگشتان خود را میان چشم و گوش گذاشتند فرمودند : باطل آن است که بگویی "شنیدم" و حق آنست که بگویی"دیدم".



شنبه بیست و ششم مرداد 1387-19:13 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
عروس ماه

بسم رب

سلام

گاهی سعات یا شقاوت در خونه ی ما رو میزنه وگاهی هم نه میاد و کنج خونه مون لونه میکنه.برخی اوقات آغوش وا میکنیم و اونو میپذیریم و گاهی هم دست رد به سینه ش میزنیم.

شاید اینکه میگن هر کسی ستاره ی بختی داره که در موعد خاصی ظهور میکنه بی ربط به انچه گفته شد نباشه.ستاره ای که معتقدم دورترین نقطه ی اسمون باشه یا نزدیکترینش, متعلق به تو ست.

کاری به غیرندارم صحبتی در رابطه با  ستاره ی خود دارم .ستاره ای که ازمیون همه ی ستاره ها ی با درخشش های متفاوت, به ماه نزدیکتره .آنقدرنزدیک که به عنوان یکی ازنوعروسان ماه انتخاب میشه.

...........

ماه! همان که میدانی نگاه ویژه برای انتخاب نوعروسان خود به این خطه –ایران- داره .همونطور که شهربانو رو برای حسین(ع)برگزید.

به شهربانو حسین ش راو به تو فرزندی از نسل حسین را!

.

.

.

و چه حس شیرینی ست عروس ماه شدن!

و از طرفی چه حس سختی ست خود را عروس ماه دانستن با همه ی بی لیاقتی هایی که ازخود سراغ داری!

الحمدلله....

پ.ن: دیوانه ی مادر بودن هنر قلب ماست.



شنبه دوازدهم مرداد 1387-17:16 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
به بی عادتی ها کاش عادت کنیم

بنام او
سلام
دستور زبان عشق / مرحوم قیصر امین پور
تمام عبادات ما عادت است
به بی عادتی کاش عادت کنیم
چه اشکال داردپس ازهر نماز
دو رکعت گلی را زیارت کنیم؟
.
.
.

اگه نگاهی اجمالی به iعمال روزانه مون بیندازیم متوجه عادتها و اعمالی که ازسرعادت انجامشون میدیم میشیم.
.
.
.
به قول قیصر "به بی عادتی ها کاش عادت کنیم"
کاش یادمون نره که "رجب ماه خداست."
کاش دعای ماه رجب رو با توجه بیشتری میخوندیم و خوندن این دعا بعد هر نمازبرامون عادت نشه
کاش یادمون نره تواین ماه حتی اونایی که ازش چیزی طلب نمیکنن هم چیزی دستگیرشون میشه
کاش بفهمیم اعتکاف رو...سه روزخلوت با دوست رو ...
کاش تو این سه روز ازهرچی شلوغی ها وهیاهوی ها و وسوسه های دنیایی ست خودمون رو دور کنیم و فقط ما باشیم و او درمحضر او...
وما به حق " یا من ارجوه لکل خیر " به همه ی این "کاش گفتن ها" امید داریم انشالله
پ.ن:مروری بر دعای ماه رجب اینجا کلیک کنید


پنجشنبه بیستم تیر 1387-12:47 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
قفل کرده ام

یا حق
سلام
قفل کرده ام. دنبال کلیدی برا وا شدنش میگردم.
سراغ داری؟

پ.ن: میلاد مادر مهربانی ها رو تبریک میگم


سه شنبه چهارم تیر 1387-11:52 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
زیبایی گذشت

iوالرئوف
سلام
کدامیک زیباتر است؟ گذشت از متهم یا نقطه مقابلش فرستادن سر متهم پای چوبه ی دار!؟!؟!؟
میون اهل محل کسی نبود که نشناختدش !ادم بدی نبود اما سر یک اشتباه مرتکب قتل شده بود,آن هم کاملا ناخواسته!
5سالی میشود از قضیه میگذرد و این مدت او در زندان بود و حتما در این مدت صبحی که او را به پای چوبه ی دار می بردند جز اینده ی مبهم ذهنش بوده است .
و دیروز همه ی این انتظارها و دویدن های اطرافیانش در جهت کسب رضایت از خانواده مقتول به پایان رسید و سر او به طناب دار اویخته شد !
.
.
.
خبر را که شنیدم اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد "زیبایی گذشت " بود.
خدا را در ذهنت مجسم میکنی و حس زیبایی که بعد از "الهی العفو" گفتن هایت داری.


پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387-17:12 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
خطبه 202نهج البلاغه

هوالحق
السلام علیک یا فاطمه الزهرا
قسمتی از خطبه 202 نهج البلاغه ( درد دل با پیامبر (ص) به هنگام دفن حضرت زهرا(س) )
سلام بر تو ای رسول خدا(ص)
سلامی از طرف من و دخترت که هم اکنون در جوارت فرود امده و شتابان به شما رسیده است!
پس امانتی که به من سپرده بودی برگردانده شد و به صاحبش رسید.از این پس اندوه من جاودانه و شبهایم شب زنده داری ست تا ان روز که خدا خانه زندگی تو را برای من برگزیند .
به زودی دخترت فاطمه تو را اگاه خواهد کرد که امت تو چگونه در ستمکاری بر او اجتماع کردند .
از فاطمه بپرس و احوال اندوهناک ما را از او خبر بگیر که هنوز روزگاری سپری نشده و یاد تو فراموش نگشته است .
سلام من به هر دوی شما
سلام وداع کننده ای که از روی خشنودی یا خسته دلی سلام نمکیند .
اگز از خدمت تو باز میگردم از روی خستگی نیست و اگر در کنار قبرت مینشینم از بدگمانی بدانچه خدا صابران را وعده داده نمی باشد .


یا زهرا!
یک روز می دمد گل موعود و می شود سرشار عطر یاس مزار مطهرت

پ.ن: لحظه شماری!!!! چله ی مناجات حضرت امیر برای اعتکاف /هدیه به شهدا ابه لینک مراجعه کنید



دوشنبه سیزدهم خرداد 1387-14:22 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
مومن در هیچ چارچوبی نمیگنجد

 هوالحق
سلام
شیراز / خیابان ولی عصر / ساعت حدودای 8شب
وارد مغازه پوشاک میشی لباسها را تک تک میبنی و قیمتها را بررسی میکنی مورد پسندت نیست از در که میخوای بیای بیرون بر میگردی تا از صاحب مغازه تشکر کنی نیستش!کمی که دقیق میشوی سجاده ای را پشت میز شیشه ای مغازه میبینی و او که مشغول عبادت است ...
شرمت میشود .دلت میلرزد. او حتی در مغازه ش را نمیبندد و بی تفاوت از حضور مشتری ها به عبادتش میپردازد ....شرمت میشود دلت میلرزد اخر اینجا خیابان ....
ربطی ندارد! به قول امیر خانی" مومن در هیچ چارچوبی نمی گنجد "
مغازه بغل دستی سری میزنی همان طور که لباسها را بررسی میکنی صحبت خانمی که پسر بچه ای حدودا 10ساله مخاطبش است نظرت را جلب میکند: " مواظب باش تو کوچه که میری کسی ازت نگیره و ...." درمورد گوشی مدل n73 ای که دست پسر بچه ست صحبت میکند.
متوجه نگاهت میشوند و نگاهت میکنند و با لبخند نگاهشان را پاسخ میگویی اما کسی چه میداند که" خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است "
کسی چه میداند چقدر نگران تکنولوژی هستی که داره وارد میشه و قبل از اون فرهنگ سازی نمیشه.کسی چه میداند که چه مزخرفاتی به خورد بچه های کم و سن سال ما میدهند با سیستم بلوتوث همین گوشی هایی که اغلب دست کم سن و سالها میبنی ش تا بزرگترها.
کسی چه میداند و شاید هم لزومی ندارد بدانیم در دل و فکر دیگری چه میگذرد.
شاید فقط همین


یکشنبه پنجم خرداد 1387-12:49 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
دین و خدا شناسی

بنام او

سلام

نهج البلاغه رو که میخونی با خودت فکر مکینی به راستی جرج جرداق مسیحی چه دیده بود از نهج ابلاغه که 200بار اونو میخونه!؟!

علی (ع)_ بزرگ معلم تاریخ_  دور زیبایی رو در قسمت اول خطبه 1 نهج ابلاغه در مورد دین و خدا شناسی بیان مکینند :

سر اغاز دین خدا شناسی ست.

و کمال شناخت خدا : باور داشتن او

و کمال باور داشتن خدا: توحید (شهادت به یگانگی او)

و کمال توحید : اخلاص

و کمال اخلاص: خدا را از صفات مخلوقات جدا کردن است.

_چرا که هر صفتی نشان میدهد که غیر از موصوف است و هر موصوفی نشان میدهد غیر از صفت است.ـ

پس کسی که خدا را با صفات مخلوقات تعریف کند: او را به چیزی نزدیک کرده

و با نزدیک کردن چیزی به خدا: دو خدا مطرح شده

و با مطرح شده دو خدا: اجزایی برای او تصور نموده

و با تصور اجزا برای خدا: خدا را نشناخته است .

پ.ن1: ادم به خودش میباله وقتی نهج ابلاغه رو میخونه.

 الحمدلله



پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387-9:44 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
انفجار در شیراز بمب گذاری بود

هوالحق

سلام

ما گفتیم وشما باور نکردید!

ما وبلاگهایمان را اپدیت کردیم و عده ای به تریش قباشون برخورد و ناراحت شدند که چرا حرف مفت میزنید!

ما میگفتیم بمب بود و انها انفجار را ناشی از ادوات جنگی داخل محفظه ی شییشه ای خواندند!

ما بغض کردیم و بهت داشتیم و انها نیشخندمان زدن که چه خ ل ن د اینها !

ما گفتیم نگذارید مصلحث فدای حقیقت شود و عده ای  به گونه ای متهممان کردند که گویا  ما مشکل داریم  با این دولت و مسئولین در حالیکه.

.

.

.

اومدم بگم عامل انفجار مشخص شد.باور ندارید از زبان خود مسئولین  بشنویید اینا رو که دیگه نمیتونین انکار کنین؟

 

وزیر اطلاعات :

 

وزیر کشور ایران علت حادثه شیراز را اعلام کرد

 

تأييد عمدي بودن انفجار حسينيه سيدالشهداء شيراز

 

سایت خبری تحلیلی قدس

 

عامل اصلی انفجار شیراز دستگیر شد

 

متهم مبهم بمب گذاری مبهم تر

 

پورمحمدی: به دلایل امنیتی؛ خبر "بمب گذاری"‌را اعلام نکردیم!

 

عامل اصلی انفجار در شیراز دستگیر شد

 

سایت رهپویان

 

 

شادی روح  شهدا و امام شهدا صلوات


پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387-11:56 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
مرا چه باک ...!!!

 هوالحق

مژده دادند كه بر ما گذري خواهي كرد

 


هوالحی

سلام

- قبلنا وقتی دلت تنگ میشد کسایی رو داشتی که براشون بنویسی یا  برات بنوسن و به واسطه همین نوشتنها و خواندنها اروم شی اما مدتیه از کسی خبری نیست ...

- قبلنا به بغل دستیت فقط به عنوان بغل دستی نگاه میکردی و حالا بغل دستیت رو از عمق وجود دوستش داری شاید او...

 

حالم از خودم بهم میخوره

دیوانه پندارنم انهایی که از سر دوستی  محبتم را نثارشان میکنم مرا چه باک...!!!

.

.

.

یغض سنگین داشتن هم عالمی داره ...دارم میترکم...



شنبه هفتم اردیبهشت 1387-23:18 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
نسل سوم انقلاب / عهدنامه

 هوالحق

میگویند شهر در امن و امان است زهی خیال باطل...

بزرگترها اغلب میگفتند شما نسل سوم انقلاب نیمفهمید جنگ یعنی چه بمب یعنی چه ؟ پرپر شدن همرزمانتان جلوی چشمانتان یعنی چه؟

اما ما ان شب که  زمین حسینیه زیر پایمان لرزید و صدای انفجار گوشهامان را ازرد  و  دوستانمان جلوی چشمانمان پر پر زدند  درک کردیم جنگ و مین و بمب و ....را که همیشه از بزرگترها شنیده بودیم.

اگر خودمان انجا نبودیم باور میکردیم حرف دیگرانی را که سعی دارند واقعه را طور دیگری جلوه دهند.دیگرانی که میگویند  انفجار ناشی از ادوات جنگی واقع در معراج شهدا بوده است در حالیکه شواهد حاکیست که این گونه نیست . یک سری پوکه های خالی و مین خنثی شده که سالهاست انجاست چگونه میشود که باعث انفجار شود؟

بمب بود و دیگر هیچ

چگونه ممکن است انفجار ناشی از مین و پوکه های خنثی شده باشد در حالیکه صدایش تا کیلومتر ها ان طرف تر مردم شهر را به وحشت انداخته بود؟

عجب از کسانی که سعی دارند همه چیز را طور دیگری پیش ببرند !!!

در این راستا  دوستانمان دنیای راه راه   و نقدونه  و  عطر سیب  تحلیل خوبی داشته اند حتما سری بزنید .


عهد نامه

22مین بهار زندگیت در حالی رقم میخورد که انبوهی از سوالها راه ذهنت را بسته و بغضی بزرگ راه گلویت را سد کرده.

 وقتی عده ای کنارت شهادت را میگیرند و میروند و تو می مانی این قبیل سوالها در ذهنت تداعی میشود که انها چه داشتند که تو نداشتی ؟ چه چیز انها را ملکوتی کرد که تو از ان غافل بوده ای ؟چرا ؟چرا انها رفتند و تو ماندی؟مگر دست در دست همینها آمین دعای شهادت را نمیگفتی ؟پس چه شد؟ چه شد که برخی گلچین شدند؟

.

.

باید بیدار شد و پیام شهدا را فهمید و به خود امد و دست به کار شد ...

باید ضعفهایت را بشناسی و خودت را قوی کنی ...

 کشف کنی راز نرفتنت را !

خودت را مرور کنی و بشناسی و طبق شناختت پیش بروی ...

 با خودت عهد ببندی عهد بهتر شدن و بهتر زیستن انشالله


یکشنبه یکم اردیبهشت 1387-12:1 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
انفجار نورانی

 یا حق

وبلاگ دنیای راه راه تحلیل خیلی خوبی داشته د جواب کسانی که حادثه شیراز رو چیزی غیر از بمب گذاری تلقی کرده اند . حتماْ سر بزنید ویلنکشو تبلیغ کنید : http://kosar21.blogfa.com/

۲- لوگوی حمایتی از کانون که تقریباً تمام بچه ها در وبلاگشون قرار دادند . شما هم قرار بدین :

اینم آدرسش : http://www.tinypic.info/files/0t1uglztdec1jk80z8x5.jpg

۳- فرخوان ارسال آثار - ویژه بمب گذاری در حسینیه سیدالشهدا شیراز

۴- ویژه نامه کانون هم که دائم به روز میشه :
http://www.rahpouyan.com/

۵- وبلاگ های دوستان :
خط سوم - چتر - عطر سیب    سید محمد انجوی نژاد    دنیای راه راه   یه قطره اشک   بغضهای نترکیده   پریشان ارام    عطر نماز


 

ان شب چه شد؟

 

هوالحق

سلام

با بچه ها چند قدمی همین معراج شهدا نشسته بودیم

حدودا ساعت 9.06 بود که دوستم اس ام اس زد که فلانی دلم بد جوری گرفته و اینا ....خودمم حالم خوب نبود همش هوای گریه داشت گفتم برم پیشش با هم باشیم چند دقیقه ای

دوستم بیرون بود

رفتم بیرون چند دقیقه ای نگذشت که یهو دیدیم زمین داره زیر پامون میلرزه / صدای فروریختن اهن می اومد / شیشه میریخت رو سرمون

صداش خیلی مهیب بود

فکر کردم زلزله ست تا چند ثانیه مات و مبهوت بودم یا امام زمان میگفتیم و با دوستم میدوییم

اومدیم بیرون اخر حسینه رو که نگاه میکردی دود  همه جا رو گرفته بود همه جیغ و داد میزدن و می اومدن بیرون

بمببببببببببببب؟ فکر میکردم اول حسینه ست ؟ خدایا! سید؟ بچه ها ؟ خواهرم؟؟؟؟؟؟؟؟/

گریه میکردیم .دوستم رو زمین نشسته بود و گریه میکرد .داداشش داخل بود .خواهرش ....

سمانه  رو دیدم سالم بود گریه میکرد و دنبال خواهرش میگشت ...

یا امام زمان میگفتم

هر کی رو میدیدی مات و مبهوت می اومد بیرون

یه عده کفش نداشتن رو شیشه ریزه ها می دوویدن .یه عده میزدن تو سر خودشون

اقایون سریع اومدن این طرف و گفتن سریع اینجا رو ترک کنید احتمال داره بازم بذارن ...

یکی میپرسید اورژانش چنه؟ اتشنشانی؟

موبایلها نمی گرفت

قیامتی بود

مرگ دو قدمی مان بود و من هیچ حس نمیکردم

تمام وجودم وحشت بود

خیلی مهیب بود

بمب بود

صداش معلوم بود

حتی ما که بیرون بودیم صدای تق تق تق تق بعد ش رو هم شنیدیم نمیدوننم چی بود یه چی تو مایه های رگبار نمیدونم چی بود ؟شاید صدای بریده شدن و پرتاب شدن میله ها بود نمیدونم...

خیلی وحشتناک

خیلی

همه اومده بودن

همه جا ظرف 10 دقیقه  شلوغ شد

دنبال خواهرم میگشتم داداشمو دیدم اومده بودن دنبالمون ...میگفتن خونه یهو لرزید بابا زنگ زد که حسینه سید الشهدا بمب گذاشتن بیاین ببینی بچه ها چی شدن؟

مامان گریه کنان اومده بود

بمب بود..... بمب

اگه بمب نبود صداش تا بولوار  مطهری که خونه ماست نمیرفت!تا هوابرد تا قوامی میرفت؟

بمب بود

وحشتناک

انگار جنگ شده بود ....خیلی وحشتناک

مجروح ها رو می اوردن بیرون

شاید او که بهش هوا وصل کرده بود نجمه بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نمیدونم

نمیدونم

نمیدونم

 

پ.ن۱: شنبه شب حدودا ساعت 9شب در حالی که در جلسه همیشگی شنبه شب کانون رهپویان وصال مشغول عزاداری بودیم  ناگهان انفجار بمبی صورت گرفت و چند تن از هم کیشانمان به شهادت رسیدن و چند تن نیز زخمی و مجروح شدن .

ما در صحنه حضور داشتیم بمب بود بمب !!!...و این در حالی ست که دیگران سعی دارند واقعه بمب گذاری را طور دیگری جلوه دهند .

 

پ.ن ۲: شهیده نجمه قاسم پور – دوست بنده و مسئول سابق گروه انتظامات نماز - جز کادر انتظاماتی کانون بود که در این حادثه به شهادت رسید.

و لعن الله علی قوم الظالمین

 

 


برای نجمه

بسم رب الشهدا

نجمه جان سلام

حالت چطور است؟ از حالت برامان بگو... حتما انجا همه چیز مرتب است و کنار ارباب خوشی دیگر.حال ما که هیچ خوب نیست! اخر اینجا همه چیز بهم ریخته ست ...

میگویند نجمه دوستت بوده از نجمه برامان بگو اما کسی چه میداند سخت است از نجمه گفتن ان هم در این حال و هوا؟چه بگویم تا حقش ادا شود ؟ چه باید گفت  از نجمه ای که هیچ وقت گرفته و عبوس ندیدمش!کسی که لبخند دائم و ارامش خاصش همیشه ارامش بخش کارمان بود .

کسی که همیشه سخت ترین قسمتهای کار انتظامات شبهای شلوغ برا اون بود . مسیر راهرو/ پشت حسینیه و یا مدرسه ...و او خیلی اروم  , پری به دست تمام مسیر را هدایت میکرد و گاهی نیز به کمک نیروهایش می امد و اراممان میکرد ...

کسی که ...

و حال نجمه به اسمانها عروج کرده تا لبخند دائمی ش را نثار ارباب و مادر کند.

نجمه دیگر نیست تا مسئولیت مسیرها را به  او بسپارند و او بدون هیچ خم به ابرو اوردنی بپذیرد. چه میگویم ؟حتما مسیری از افلاک را به او میسپارند !

چگونه باور کنم که دیگر نیست تا  قبل از ماه رمضان برا تمیز کردن حسینیه دعوتمان کند. حتما زین پس رمضانها سر سفره کسی نشسته است که...

نجمه دیگر نیست تا از خودش / از مادر بزرگش بگوید- همان که سرطان داشت -و طرز برخورد دیگران با مادر بزرگ .....و  یا نقل خواهر کوچکش که به او وابسته ست ...

 و او همه اینها را به یک نگاه نازنین ارباب فروخت و اسمانی شد...

نوش جانت!

اری دیگر نجمه نیست!

نجمه! از نگاه اوج گرفته ت به ما زمینیان بگو!بگو رمز ساکت شدن اخیرت راو اینکه چرا همیشه  اخر حسینیه را جایگاهت انتخاب میکردی ؟

نجمه ! به ما چگونه اوج گرفتن را بیاموز ! تو که خودخواه نبودی چطور شد که تنها خوری را....

با ما بگو رمز چگونه امین گفتنت را در دعای اخر شنبه شبهامان!رمز برات شهادت گرفتن را!

 نجمه به ما بگو معنای در خون خود غلطیدن را...

به ما بگو................بگو که وقتی این بیت را همه با هم زمزمه میکردیم تو چگونه گفتی که اسمانی شدنت را امضا کردند؟

به مشبک ضریحت دلم گره خورده / به خدا قسم این گدا رو ولش کنی مرده

 به خدا ما خیلی بدبختیم نکنه یادت بره دوستانت رو؟ نیروهاتو ؟همانها که تو چگونه کار کردن را اموختی شان؟

دیگر مشهدها , اعتکافها , محرمها و رمضانها نیستی ؟هیچ میدانی دیگری را در مسیر دیدن جای تو یعنی چی؟ هیچ میدانی صف اول نماز اعتکاف و نبودن تو یعنی چه؟هیچ میدانی محرم و مسیر و جای خالی تو یعنی چه؟

.

.

.

چه میگویم من؟

بگذار حرفهایم در گلویم خفه شود حرف  که نمیتوانم بزنم اینها را هم که گفتم به رسم ادب بود.

خداحافظ نجمه!



دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387-9:18 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
نامه ای به مسیح

 بنام او

سلام بر مسیح پیامبر خدا

 مینویسم شاید به رسم ادب

 برای تو! مسیح پیامبر خدا!

برای تو مینوسیم مسیح ی که چندین سال است مهمان اسمانها شده ای!جایی که از بچگی وقتی خدا را طلب میکردیم انجا را نشانمان میدادند و ما با ذهن جستجو گر بچگی مان تصویری از خدا میساختیم که تمام پهنای اسمان را در برگرفته ... چه شیرین بود دنیای بچگی مان!

بزرگتر که شدیم اسامی پیامبران اولولعزم را که یادمان دادند یادم هست معلممان میگفت اخرین پیامبر خدا محمد(ص) است  و پیروانش مسلمانان وپیامبر قبل از ان مسیح که پیروانش را مسیحی مینامند !

هیچ وقت مسیحی ی کنارم نبود تا از نزدیک شاهد عقایدشان باشم.

بزرگ و بزرگ تر شدم . مطالعه کردم از مسیح و آیینش ! از تنها چیزی که ازایینشان خوشم امد اعتراف به گناهان بود و از چیزی که متنفر شدم معترف شدن به گناهان نزد کشیکشان!

خواستم به کلیسایی بروم و از نزدیک ....اما گفتند نمیشود به کلیسا رفت(!)

تنها جایی که توانستم بروم کلیسای "وانک" بود ان هم فقط برای دیدن ساختمانش! با ذهن کوچکم سوالاتی از مسیحی راهنمای انجا پرسیدم و او با همه ی اصرار بر اعتقاداتش نتواسنت قانعم کند.

و باز ماندم و یه دنیا سوال که این چه اعتقادی ست که نمیشود توجیه و توضیحش داد این چه خدایی ست که در عین حال که یکی ست سه تاست؟

مسیح! تو پیامبر خدایی! خدایی که من به عالم بودنش شک ندارم چگونه ممکن است این خدا این عقاید را به تو اموخته باشد و تو ان را به پیروانت؟ من که باورم نیست چنین باشد و میدانم همه تحریفات کتاب توست نه واقعیت آیینت (!)

نمیدانم وقتی کسی حتی توان دفاع از عقاید خود را ندارد چه دلیلی دارد برای زیر سوال بردن و توهین کردن به عقاید ما!در حالیکه ما انها را دوست خود میپنداریم.

این چه دشمنی ست که انها با ما دارند؟

و ای مسیح! هیچ گِله ی بر کسی که نمیداند واز سر نفهمی کاری میکند نیست. میدانم که انها پیروان واقعی ت نیستند و شاید انها نیز به مانند بر خی از ما مسیحی شناسنامه ای ند .لزومی ندارد انها را پیرو تو بنامم حتما تو هم ازانها دلخوری.

به امید بر طرف شدن همه ی این کینه ها و نفاقها. و به امید دیدار تو در کنار مولایمان مهدی(عج) انشالله

سلام ما را به مولا برسان

 

به برادرم مسيح

 

***نامه ای به مسیح از وبلاگ رند  شروع شده .دوست عزیزم کوثر(دنیای راه راه ) منو به این موج دعوت کردن .من هم از دوستان خوبم صبا(حرفهای زورکی) ,  یاسین(چتر) , محب زهرا, آسمون (بغضهای نترکیده) و ساحل افتاده  دعوت میکنم که این حرکت رو ادامه بدن.



دوشنبه نوزدهم فروردین 1387-8:25 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
مهمان شهدا

 

بسم رب الشهدا

 

عشق یعنی استخوان و یک پلاک

سالهای سال تنها زیر خاک

 

بعد چند سال چشم انتظاری برای اولین بارچند روزی را مهمان شهدا _جبهه های جنوب_ هستیم انشالله

امید که دست پر برگردیم.

دعاگو هستیم شما هم ما رو از دعای خیرتون بی بهره نگذارین

حلال بفرماین

در پناه حق

جاری باشید



دوشنبه نوزدهم فروردین 1387-8:20 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
دومین سالگرد عباس

بسم ا...

قطعه صابرین/ قبری که طبقه دومش 7ساله خالی از سکنه ست.... و چه کسی فکرش را میکرد انجا جایگاه ابدی تو باشد؟

خرداد ماه /صدای زنگ تلفن /زن عمو / شماره دکتر فلانی ...  چه کسی میدانست زانو درد اخیرت حاکی از چه دردیست؟

تیر ماه /صحبت اهل منزل /سرطان / فقط 6 ماه ....چه کسی باور داشت که در مورد تو صحبت میکنند ؟

مرداد ماه / مشهد مقدس / صحبت مکرر پزشکان /قطع پایت ... چه کسی میدانست که صبر تو این اندازه جا دارد؟

شهریور ماه / خانه عمو / کتابهای درسی خریداری شده / انتخاب رشته تجربی به امید پزشک سرطان شناسی شدنت ... چه کسی فکرش را میکرد ؟

مهر ماه / ماه رمضان / منزل شما ...چه کسی باور داشت که این اخرین رمضانی ست که کنارمان هستی؟

عید غدیر / منزل ما / تعارفهای همیشگی ت / بازی با کامپیوتر ....چه کسی باور داشت اخرین باری ست که منزل عمویت می ایی ؟

و حال دوسال از همه اون روزا گذشته 730 روزه که خاموش شدی و شایدهم روشن نمیدانم!

دلمان بسی تنگ ت شده ! دلتنگ صفا و صمیمت و خوبیها و تعارفهایت! شاید همه ی این دلتنگی ها هم از سر خودخواهی مان باشد کسی چه میداند؟

دلمان بسی تنگ ت شده! اما چه فایده !!!چه فایده وقتی اینجا هنوز هیچ چیزمان عوض نشده هیچ چیز ...ما که هنوز قهر و اشتی هامان برپاست ,هنوز بی ایمانی ها پابرجاست, هنوز قدر هم ندانستنها بی داد میکند ,هنوز...!!!چیزی عوض نشده !فقط گه گاهی یادی ست از گذشته و پس از ان از سر گرفتن روزمرگی هایی که همچنان گرفتارش هستیم .

دلمان بسی تنگ امده از همه چیز و از همه مهم تر خودمان.

روحت شاد

پسرعمو عباس

عباس.ج

طلوع دل انگیز 12/3/69

غروب غم انگیز 15/1/85



دوشنبه دوازدهم فروردین 1387-2:30 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
مشهد الرضا

  1. بسم رب الرضا
    سلام
    دلم خیلی گرفته بود از چند روز پیش این مدلی شده  بودم هر کی رو میدیدی راهی کوی علی ابن موسی الرضا(ع) بود وشاید میون  دوستان فقط من و زهره بودیم که جا می موندیم ازاین نظر خوشحال بوم که کسی هست اینجا تا روزایی که دلمون میگیره و هوای مشهد رو میکنه _تو این یه هفته_ باهم حرف بزنیم و سهمی از دلتنگیمون کاسته شه اما وقتی اون شب جلو در سینما ایران زهره پیشم اومد و با خوشحالی هر چه تمام تر خبر رفتن به مشهدشو داد یه لحظه تمام وجودمو بغض گرفت .اشک تو چشام حدقه زد...زهره! تو هم...؟
    وقتی کلیپ عملکرد ده ساله کانون پخش شد وگنبد اقا امام رضا اولین صحنه ی کلیپ بود اروم سرمو گذاشتم رو صندلی و راز دلدادگی م رو با اشکها و دلتنگم قسمت کردم ....و شاید این بود قضیه گرفتن جواز سفر مشهد امسالم...
    دلم تنگه برا یا مقلب القلوب گفتنهای دسته جمعی مان روبروی گنبد طلا
    الحمدالله
    دعاگوی همه دوستان هستم شما هم دعا فراموش نشه.
    پ.ن: همیشه معتقدم  یه لحظه دل وصل شدن همانا و دعوتت همان.
    جاری باشید



شنبه بیست و پنجم اسفند 1386-8:43 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
کمک ...

هوالحی
سلام
گه گاهی که نگاهی به قفسه کتاب می اندازم اگه با دقت کتابا رو ورانداز کنم اون گوشه ی کنار کتاب قطوری به چشمم میاد وقتی میبنیمش یادم میاد چیزایی که درش ثبت شده گویا برا من گفته شده!و گاهی نیز از تیررس نگاهم ردش میکنم به امید انکه روزی سرم خلوت شه  نگاهی بهش بندازم!
"نهج البلاغه" رو میگم همون کتابی که دانشمند مسیحی میگه صد بار اونو خوندم و من بچه شیعه ی اینقدر بیگانه با کلام او!
بگذریم! اون شب که پای صحبت استاد بودیم کلامی از نهج البلاغه رو در راستای عوامل رسیدن به کمال میگفتن که بعد اون شب قسمت عمده ی ذهنم این شده که کجای کارم و چرا؟
وکلام این بود:
  حضرت میفرمایند:" انسانها سه گروهند:
1- متکامل: کسی که خوبی هایش بر بدی هایش فزونی داشته باشد این شخص در مسیر کمال قرار دارد.
2- متماسک:کسی که خوبی و بدی هایش یکسان باشد  چنین شخصی خود را از هلاکت نگاه داشته.
3- هالک: کسی که بد ی هایش بر خوبی هایش فزونی دارد
."
استاد میفرمودن شرط اینکه بدونیم ما از کدام دسته ایم مراقبه و مقایسه و حساب و کتاب اعمالمونه.
داشتم با خودم فکر میکردم: تفکراتم به کدام سو رفته؟ اخلاقم چی؟ عباداتم؟ اشکهام؟ دوستی هام؟ محبت هام؟حق الناسها؟ پدر و مادرم؟چهله هام؟درسم ؟ چرا اینقدر کمرنگ؟؟؟ چرا چرا چرا؟
 یکی اون وسط میگفت: خیلی خراب کردی بی خیال شو!حس میکردم ندا داره بهم غلبه میکنه هرچی گوشه کنارای ذهنمو بررسی میکردم چیزی نداشتم .خدایا! چیکار کنم؟پس چرا هیچی نیست؟ یعنی "هالک"؟؟؟...اشفته ی اشفته ...هر چی این دست و اون دست کردم چیزی پیدا نمیکردم هیچی ارومم نمیکرد حتی اشکهام مصنوعی شده بودن ...خدایا چیکارکنم؟ خداااااااااااااا؟؟؟؟؟ یادم افتاد یه ذکر هست همیشه با گفتنش اروم میشم  شروع کردم به گفتن" لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم" خدایا کمکم کن میخوام خوب باشم خداجون! عفو کن اگه "هالک" م از سر لجبازی با تو نبوده جهالت بود کمکم کن  بیام تو مسیر پله پله! جز متکاملا! همونا که تنها دغدغه شون تویی! کمکم کن خدااااااااا!



دوشنبه سیزدهم اسفند 1386-22:36 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
تفاوت اندک

 یا ستار العیوب

سلام

....ادمها شباهتهای زیادی دارند

                                               اما

                                                       تفاوتهای اندکشون به چشم میاد...

خدایا! کمکم کن برا مثبت دیدن اون تفاوتها!

.

.

.

جاری باشید



پنجشنبه دوم اسفند 1386-23:0 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
کدامین مردم

 هوالمحبوب
سلام
خیلی پریشون به نظر میرسید...میگفت:با اینکه دانشگاه آزاد رو قبول ندارم و ازش نفرت دارم اما برا امتحان کارشناسی ارشدش ثبت نام کردم.
پرسیدم:چرا ؟اگه واقعا نمیخوای بری و از طرفی میدونی ممکنه به اصرار اطرافیانت قبول کنی که بری  و همه ی اون حرفهایی که خودت داری میگی خوب چرا ثبت نام کردی؟
گفت:فقط برا اینکه کلاس داره ...برا حرف مردم ..برا اینکه بگن فلانی زرنگ بود و فوق قبول شده و نرفته!!!!
تمام طول مسیر رو دراین رابطه صحبت کرد ..از پریشان حالیش و دودلیش حرف میزد.و ازم خواست که کمکش کنم.خیلی باهاش صحبت کردم وسعی کردم قانعش کنم که حرف مردم تا چه حدی میتونه روی زندگی شخصیش اثر بذاره.
وقتی ازش جدا شدم با خودم فکر میکردم که واقعا حرف مردم تا چه حد اهمیت داره؟ مردم! همون  مردمی که هر روز به دنبال یک سوژه جدید برا حرفهای نقل و نباتی مجالسشون هستن! همون مردمی که صحبت از قبولی زهره فقط بخش کوچکی از حرفهایشان است و بعد از اون تکرار همه ی تکرارهایشان را خواهند داشت.مردمی که برخیشان اینقدر گرفتار روزمرگی هاشان شدن که فرصت اهمیت دادن به تو و قبولی تو ندارند!
به راستی کدام مردم؟همانها که سر پیاده و سوار شدن و زودترنشستن روی صندلی های اتوبوس حاضرند تن به هر حرکت ناجور و هر حرف ...
کدامین مردمان؟ همانها که احترامشان گذاشته ای و حالا معلوم نیست به کدام دلیل رابطه برادریش را با برادر بزرگترش قطع کرده است؟
از کدام مردم حرف میزنی؟ همانها که  تو و دیگران را فقط برا خود و رفع نیازهایشان میخواهند؟ مردمی که برخیشان ریشه انسانیت را در خود خشکانده اند ؟همانها که این روزها به خاطر گرفتن دومتر زمین بیشتر تن به هر .....
بگو زهره که تو برای کدامین مردم خودت را به این اب و اتش و این پریشان حالیت زده ای؟
بذار برات بگم از رسوماتشان! از مجالسشان! از بزرگ دیدن خودشان و کوچک دیدن من و تو امثال ما! تو از چه خودت و ذهنت را درگیر این قضیه کرده ای؟ تویی که باید در ذهنت قانونهای اساسی و تجارت و مدنی اینقدر ریشه دوانیده باشد که به همین مردم کمک کنی ...کجای کاری؟
از کی حرف میزنی؟از همانها که ساعتها پای درددلهاشان نشستی و براشان وقت صرف کردی و کمکشان کردی و انها چه خوب جبرانت کردن و کی رهایت کردند؟تنهایت گذاشتند به بهانه هایی که برا خودشان مهم بود و تو حتی حق دانستنشان را نداشتی...نه! تو حتما نمیدانی چند ماه حرف نزدن و انباشتن حرفهایت درون سینه ای که روز به روز تنگ تر میشود یعنی چه؟ تو حتما نمیدانی از دست دادن اعتماد نسبت به همین مردمی که درموردشان حرف میزنی یعنی چی؟ حکما نمیدونی انتظار به پای خوش قولی های این مردم کشیدن یعنی چه؟....تو حتما از خیلی چیزهای این مردم بی خبری وگرنه هیچ وقت دم از حرف انها نمیزدی!!!
پ.ن1:این مدته اطرافم شاهد مسائلی بودم که این سوال دوباره در ذهنم تداعی شد که به راستی "خلیفه الله" بودن از آن کیست؟....حلال بفرمایید.
پ.ن2: راستی فردا ولنتاین است....گفتم اشاره ای کنم  یه موقع  نگن بی کلاسی!!!!!!!!!!!!!!!


چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386-18:1 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
انقلاب ما انفجار نور بود

بسم رب الشهدا

سلام

کتاب امانت داران عاشورا  از بیانات مقام معظم رهبری رو مطالعه میکردم .اقا توی گفته هاشون گریزهایی میزنند و شباهتهای نهضت امام حسین (ع) و انقلاب اسلامی رو بیان میکنند که واقعا جای مطالعه داره.(تو پرانتز بگم که وقتی این کتابو خوندم شرم داشتم از اینکه رهبر عالمی داریم و امثال من اینقدر غافل از بیانات ایشون)                                

خطری که اقا در بیاناتشون گوشزد میکنند اینه که چی شد که جامعه اسلامی آن زمان که این همه عشق و ایمان به پیامبر و خدا داشتند, مردمی که دوره ی پیامبر را دیده بودند فرزند همین پیامبر را به فجیعترین وضع میکشند.این انحراف و عقب گرد ناشی از چیست؟

حضرت زینب(سلام الله علیها) در بازار کوفه در خطبه ای عظیمی که  ایراد کردند اشاره ای به این انحراف میکنند و بیان میکنند:"شما مثل زنی هستید که پشمها یا پنبه ها را با مغزل نخ میکند بعد که این نخها اماده شد دوباره شروع میکند نخها را از نو باز میکند و پنبه میکند .شما در حقیقت نخهای رشته ی خود را پنبه کردید ."

عبرت عاشورا در این است که در جامعه ای که اسلام حکومت دارد به مانند جامعه اسلامی آن زمان اگر مواظب نباشیم و دقت نکنیم و این راه را نگه نداریم ممکن است این سرنوشت برای ما نیز پیش بیاید.

روح خمینی کبیر (ره)و همه ی شهدای این راه شاد و راهشان پاینده.

پ.ن: گاهی برا یافتن جوابایی که دنبالشم کتابایی رو میخونم که حیفم میاد به دوستان معرفیشون نکنم.کتاب امانت داران عاشورا یکی از همین کتاباست.(تشکر میکنم از" واحد انتشارات  خواهران کانون فرهنگی رهپویان وصال" بابت ارائه این کتاب)



پنجشنبه هجدهم بهمن 1386-17:53 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
کد امنیتی

 بنام خدا

سلام

»وقت نماز ظهره! دل میگه نماز امروز ظهر رو تو حیاط زیر اسمون بخون!حس میکنی این سقفه یه جورایی مانع شده برات! نمازو که خوندی با خودت فکر میکنی کاش به خطاهایی که مرتکب شدی و حجاب ایجاد کرد در رابطه ت با او به چشم این سقف نگاه میکردی حتما در اون صورت بهتر از الانت بودی !نبودی؟؟

»داشتم با گوشیم ور می رفتم تنظیمات امنیتی رو که وا کردم کدی درخواست کرد کدگوشیمو بهش دادم سیم کارت مسدود شد و از پس کدهای ثبت شده روی سند هم کاری برنیمد و سیم کارت سوخت.

داشتم به حکمت و پیام این قضیه فکر میکردم تو ذهنم گذشت که چه خوب میشد که آدمها هم برای همدیگه کد امنیتی تعریف میکردند و هر کسی به خود ش اجازه نمیداد هر طور که شد (بی فکر و اندیشه ای ) با بقیه رفتار کنه!کاش ادمها (همین خود ماها) قبل از انجام هر عملی کمی هم به عواقبی که ممکنه داشته باشه فکر میکردیم!

»منتظر سرویس ایستادی پلاکارد مسابقه کتاب خوانی روبروی ایستگاه نظرتو جلب میکنه.اسم کتاب "درسهایی از زیارت عاشورا"ست...تو ذهنت ردیابی میکنی دیروز سر سجاده از خدا چی خواستی؟!!؟ کتاب رو میخری مشتاقانه بعد خریدش در مسیر شروع به خوندن میکنی . کتاب روکه خوندی دیدت نسبت به زیارت عاشورا بالا میره!به همه ی دوستان خوندن این کتابو توصیه میکنم مولف کتاب"جواد محدثی "هستن .ضمنا حجم کتاب کم و قیمت کمی هم داره.

»دوست عزیزم صاحب وبلاگ ساحل افتاده ازم دعوت کردن که به این سوال پاسخ بدم که " در میان بزرگان کربلا به چه کسی بیشتر ارادت داریم و با چه کسی ارتباط نزدیکتری حس میکنیم؟"  ازشون تشکر میکنم در رابطه با سوالی که طرح شده  بود فقط به ذکر اسم  بزرگوار که فرزند امام حسن علیه السلام _حضرت قاسم(ع)_بسنده میکنم وبنا به دلایلی از ذکر علت و ...خودداری میکنم.

پ.ن: استاد مطهری میفرمان:" شبهه گذرگاه خوبیه اما توقف گاه بدیه"...مدتیه سوالایی اساسی برام ایجاد شده که همه چیمو ریخته بهم...نمیدونم میتونم کسی رو پیدا کنم که کمکم کنه یا اینکه این سوالا هم مث بقیه سوالا تو ذهنم بایگانی میشن !!!



پنجشنبه یازدهم بهمن 1386-14:18 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
تکیه گاهی محکم تر از خدا نیست

تکیه گاهی محکم تر از خدا نیست

کتاب" پرتو زیبای عشق و عرفان" رو ورق میزدم صفحات اخر کتاب یکصد وسیزده نصیحت و ارشاد از عرفا نوشته شده بود حیفم اومد 14مین قسمتش رو اینجا ثبت نکنم .

 

هر شب قبل از خواب به مراقبه اعمال خود بپردازید

و بیاندیشید که

آیا با اعمال و رفتار خود باعث رنجش دیگران شده اید؟

سپس دعا کنید:

خدایا!من هم اکنون به اغوش تو باز میگردم به خاطر هر کوتاهی که از من سر زده مرا ببخش و مرا تحت حمایت محبت آمیز خود قرار بده.

 

برگرفته از کتاب" پرتو زیبای عشق و عرفان "

مولف:معین نصیری فر



سه شنبه دوم بهمن 1386-15:20 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
استشمام بوی محرم

بسم رب الحسین(ع)

آمد محرم ماه خون /انا الیه راجعون

محرم داره از راه میرسه و بار دیگه بوي عشق و مردانگي و آزادگي حال و هوای ما و شهر و دیارمون رو عوض میکنه.بچه ها پرچمهاي سرخ و مشكي رو آماده ميكنند.پرچمهايي كه عشقشون اينه كه توي نسيم شبهاي هيأت به رقص در بيان و همه رو مبهوت خودشون كنند.مردم خیمه ها رو برپا میکنن به یاد خیمه های ارباب.این روزا هر کسی حال و هوای خاصی داره .اما نمیدونم چرا من یه حس عجیبی دارم!یادمه قبل از اینکه محرم بیاد ,رمضون بیاد, ذی الحجه بیاد حال و هواها چطوری بود؟ چه خبر بود توی شهر و محله هامون!نمیدونم چرا هر چی میگردم دنبال اون حس , اون ادمها , اون خلوص و پاکیها پیدا نمیکنم !!! چرا دیگه از خمیه هایی که برا ارباب زده میشه اون بویی که از بچگی توی ذهنمه نمیاد؟چرا اگه هدف یکی هست این تفاوتهای بین هیئتها برا چیه؟........

دلم اون حال و هواها رو میخواد .حال و هواهایی که ما باعث کمرنگ شدنش شدیم  تک تک ما! با کارایی که از محرم 8۵تا به امروز انجام دادیم.

 نمیخوام به کسی انتقاد کنم نه!!! دارم به این فکر میکنم که اگه نمیتونم بوی محرم رو بفهمم مشکل منه و گرنه چرا زهرا گفت من بوشو میفهمم؟محرم که همون محرمه این ما هستیم که عوض شدیم !!!این ما هستیم که فراموش کردیم خومون رو اون زمانی که غرق در کارایی بودیم که روحمون رو خسته و افسرده کرد و حالا چه انتظاری هست؟وقتی اینقدر غرق در خوابی که نمازهای صبحت قضا میشن , اینقدر غرق شدی تو این دنیا که یادت رفت عهدت رو با زیارت عاشورای حسین, وقتی با پیش اومدن موقعیت گناهی این تو بودی که پیش قدم انجامش شدی وقتی ...چه توقعی داری برا استشمام بوی محرم؟

اره! با توام! خود خودت!هستی ؟نه! تو مدتهاست که نیستی؟نمیخوای بیدارشی؟تو رو خدا بیدار شو باید باهات حرف بزنم , تو باید به حرفهام گوش بدی!بیدار شو دیگه!ببین خیمه ها رو زدن برا ارباب حسین(ع), ببین بقیه دارن اماده میشن برا محرم! اشک و شوق و شور دارن.

اه ! بیدار شو دیگه خســــــته م کــــردی !!!!!!!!

 

خواهم از خدا که بی ولایم نکند             غرق گنهم ولی رهایم نکند

یک خواسته دارم از خدای تو حسین        در هر دو جهان از تو جدایم نکند



سه شنبه هجدهم دی 1386-16:47 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
خاص مخطبای وبلاگ

 

یاهو

بعد از کمی کلنجار رفتن با خودم  تصمیم گرفتم پست این بار رو به مخاطبای وبلاگ اختصاص بدم که هر چی دارن بگن .هر چی که میخوان از انتقاد به عطر یاس گرفته تا  درد های شخصی و اجتماعی و ...هر گونه سوال و ابهام و ...

.

.

ضمنا! ممنون میشم اگه موضوع چند تا پستهای آتی رو پیشنهاد بدین

 

جاری باشید



پنجشنبه سیزدهم دی 1386-16:6 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
بهای آشتی کنون چیه؟

یا حق

شده تا حالا اونقدر دلت بگیره که حوصله هیچکس و هیچی رو نداشته باشی؟
 شده تا حالا دنیا رو به باد بد و بیراه بگیری و همه چیو سر اون خالی کنی؟
شده تا حالا دلت بخواد فقط و فقط خودت باشی ؟
شده تا حالا یه بغض سنگین راه گلوتو سد کنه؟
 شده تا حالا...؟
 مدتیه به وبلاگ برخی دوستان که سر میزنم این حس و حالها در نوشتهاشون دیده میشه .لذا تصمیم گرفتم از سر تجربه و اعتقادات شخصی یه کم در این رابطه صحبت کنم.
به نظرم میرسه اگه ما نسبت به خیلی از پدیده ها و وقایع اطرافمون تفکر عمیق داشته باشیم و سعی کنیم پیغام هر اتفاقی که برا خودمون یا کنار دستمون میافته رو دریافت کنیم مطمئنا خیلی راحت میتونیم با مسائل مختلف برخورد کنیم. تفکر درباره اینکه ما کی هستیم؟ کجاییم؟ این دنیایی که بهش بد و بیراه میگیم کیه؟ چیه؟ آیا دنیا کسی و یا چیزی غیر از ما و اعمال و رفتارامونه؟؟؟دنیایی که خدا از روز اولی که اونو افرید پاک بود این ما ادما بودیم که با اشتباهات و خطاهامون هر کدوم نقطه سیاهی از خود برجا گذاشتیم و روز به روز سیاه ترش کردیم ,سیاهی هایی که منشا دلگرفتگی های امروز بشر شده! اگه امروز دنیا رو بد میبنیم باید بدونیم که این بد بودن جز ذات دنیا نبود نه!!!ااین بد بودن نتیجه اعمال و رفتارای بد و اشتباه خود ماست!ماهایی که برخیمون حتی توی یه رفتار ساده دوستانه لنگ میزنیم, ماهایی که برخی هامون ادب مقابل مخلوق که هیچ ,ادب مقابل خدا رو هم فراموش کردیم .خدایی که...
معتقدم دنیا ترکیبی از خود ماهاست!انسانهایی که بوده ان و رفتند و مایی که هستیم و انهایی که خواهند امد .این دنیاست!اگه گاهی ازش خسته میشیم, دلمون ازش میگیره درواقع از خودمون خسته شدیم از اعمال و رفتارامون!!دنیا به خودی خود چیز بدی نیست! یه نعمته که برا ما گذاشته شده و اگه هست و حضور داره به واسطه حضور ماست! چرا بارون نمیاد؟چرا ابرها این روزا فقط خودی نشون میدن و دلشون سنگ شده ونمیبارن!چرا؟راستی چرا بارون نمیاد؟شاید دل ابرها هم از ما و خطاهایی که مرتکب میشیم و به روخودمون نمیاریم گرفته. اونها هم قهر کردن ...
شاید میشه ازش(دنیا رو میگم) خسته نشد ,میشه از ش دلگیر نشد, میشه مثل رابعه بهش نگاه کرد !میشه مسائل و مشکلات رو برا خودمون بزرگ نکنیم میشه بهتر همه چیو دید !میشه با بیشتر و بهتر فکر کردن خوب ازش بهره برد! میشه شاد بود و این شادی رو به دیگران هم هدیه داد ! خیلی بده که پیامبر ما 1400سال پیش فرمودند که مومن کسیه که لبخند رو لباش باشه و متاسفانه جوان مسلمان امروز ما چهره ای در هم و گرفته برا خودش درست کرده و به جای انجام عملی متناسب با هر پدیده فقط داد ظهور اقا رو سر میده!
به نظرم میرسه این طوریا م که برخی از ما فکر میکنیم نیست! دینا خود ماییم! اگه هر کدوم از ما حداقل رو خودمون کار کنیم و انسانیت رو برا خود تعریف کنیم ,یاد بگیریم که بهتر و بیشتر فکر کنیم و دید بهتر داشته باشیم زندگی توی این دنیا رو خیلی خوب میپذیریم.
میشه انساینت رو بیاموزیم و اونو به دیگران نیز اموخت.انسانیت که نیاز به کلاس و هزینه پولی نداره هر کی به سهم خودش.غیر از اینه؟
.....راستی بهای اشتی کنون چیه؟؟؟شما بگین...
پ.ن: خوش حال میشم نقطه نظراتتون رو در رابطه با این نوشته ها و اعتقادات شخصی که خودم بهش رسیدم بدونم



جمعه سی ام آذر 1386-14:18 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
چشمها را باید شست

با یاد او

شده تا حالا یه صبح زود شکفن یه غنچه ی گل کنار بولوار نظرتو جلب کنه؟چقدر برات اون صحنه جالب بوده و آیا اصلا بهش فکر کردی؟

شاید خیلی چیزا کنار دست ما اتفاق می افته که میتونه برامون پیغام داشته باشه اما ما بهش توجه  نکردیم که شکفتن یه غنچه گل کنار بولوار هم میتونه یکی از اون اتفاقها باشه!میگن شکفتن و جوانه زدن همیشه قشنگ و جالبه!وهر تولدی یه درد  زایمانی رو به همراه داره و این قانون طبیعته!

دارم به این فکر میکنم که اگه این یه قانونه بیایم بسطش بدیم و به قضیه این طور نگاه کنیم که حالا که دردها و سختی ها برا ما پیغام تولدی رو به همره دارن چرا ما سعی میکنیم از سختی ها فرار کنیم؟چقدر خوبه که ما به سختی هایی که بهمون میرسه با این دید نگاه کنیم که بعد این سختی تولدی رخ میده که برامون شیرین و جالبه و زمینه ی تغییر رو فراهم میکنه.تغییری که گمشده ی ما تو زندگیمونه و این همه بدوبدو کردنها برا اونه .

چرا ما عادت کردیم وقتی یه سختی بهمون میرسه یا دردی و رنجی و غصه ای همش غر میزینم و سعی میکنیم یه جورایی ازش فرار کنیم ؟چرا سختیها رو تکلم خدا با خودمون نمیدونیم؟چرا همش دنبال راحتی هستیم؟چرا وقتی به اون راحتی هایی که مد نظرمون بود رسیدیم بازم احساس میکنیم اون چیزی نبود که میخواستیم و دنبالش بودیم؟؟؟میدونی چرا؟ چون ما یاد نگرفتیم و اینو درک نکردیم که راحتی و آسایش مال این دنیا نیست!چرا؟چون این جمله رو میگن:دنیا مزرعه اخرت هست رو تو کتاب دینی دبستانمون بستیم و هیچ وقت هم نفهمیدیم که معنی اون جمله چی بود؟چون یادمون رفته که سر منشا مشکلاتی که برامون پیش میاد خودمون هستیم و اعمالمون!نمیدونم چرا درک نکردیم که اگه سختی تو زندگی برامون پیش میاد برا اینه که خدا میخواد از این طریق کمکمون کنه تا ریشه خیلی از صفات بدی که تو وجودمون هست رو پاک کینم !همون صفاتی که میتونه روی ۷۰نسل بعد مون اثر بگذاره!!!

چقدر خوبه که این موضوع رو از این دید ببینیم ودرک کنیم و بفهمیم.

............چشم ها را باید شست /جور دیگر باید دید.........



دوشنبه دوازدهم آذر 1386-14:38 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
اللهم لبيك...

اللهم لبیک....

2تا ساک آبی رنگ با همه وسایلای سفرگوشه اتاق گذاشته شده که هر کدوم به نوبت دارن تو ساک جا داده میشن.هر کی سعی میکنه کمکی کنه تا سهمی هر چند کوچک داشته باشه ...میری داخل نگاهی می ندازی به همه چی و بغض گلوتو میگیره میای بیرون یه چرخی میزنی بغضتو میخوری و بر میگردی و کنارشون میشینی ......خیلی چیزا جلو چشات رد میشن گذشته ای که داشتی  و اینده ای که در راه داری....

اونا دارن سر اینکه وقتی چششون به کعبه افتاد از دلشون چی بگذره صحبت میکنن .عاقبت به خیری چیزیه که هر دوشون خواهانش هستن...

دلت نمیاد اونا اشکاتو ببینن ... با این فکر که یه روزی میشه تو هم لایق شی کار اشک و بغضتو میذاری برا تنهاییات ...

پدر و مادر عزيزم!تمرين لبيكهايي كه تو خونه داشتين دلمو ميلرزوند اميد كه سفر خوب و بي خطري داشته باشين/برا همه دعا كنين گويا همه يه جورايي شدن.

تو و دلتنگی ...

اومدی اینجا برا خودت و همه اونایی که دوستشون داری و دوستت دارن و حتی اونایی که ازت متنفرند گریه کنی. گریه هایی از سر درد..دلت خیلی گرفته...قراره امشب اینجا"کمیل"بخونن ...ندای قران قبل از اذان به گوش میرسه ...سوزش چشات و لرزش لبات یادت میارن که خیلی وقته بارون نباریده...

غروب پنج شنبه ست راستی چرا بوی غروب جمعه میاد؟!؟

اومدی اینجا تا گریه کنی شاید اشکات کمکت کنن تا سهمی از دلتنگیهات کم شه .دیگه به هیچی اعتماد نداری,از نزدیک شدن به ادما واهمه داری...

یادت میاد به مردم این روستا که صبح به استقبالت اومده بودن چه با صفا !!! اسپند به دست, خالص و بی ریا و به دور از هر گونه زندگی وحشتناک ماشینی امروز...مدتهاست شاهد کمرنگ شدن این رفتارا توی این شهر بزرگ هستی رفتارایی از سر انساینت و محبت...یکی از تئوریهای اقتصاد به ذهنت میاد که بیان میکرد:"پول بد ,پول خوب رو از صحنه خارج میکنه" ...تو ذهنت جایگزین میکنی:

"رفتار و اخلاقای بد , رفتار و اخلاقای خوب رو از صحنه خارج میکنه"

و این درد بزرگیه حداقل بین یه عده ادم که به یه سری اصول معتقدند.



شنبه سوم آذر 1386-9:24 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
حرفهايي از سر درد

هوالحق

چند تا پیغامهای اخیر دفترچه یاداشت پیغامهای روزانه:

- دل گرفتن یه حس قشنگه که بعد اون باید منتظر نشونه هایی بود که به ترقی انسان کمک میکنه.

- حتی اگه بدترین و گناهکارترین آدم روزی زمین من باشم بین خودم و خالقم بمونه و برا کسی بازگو نکنم.

- اطرافیانم رو به سهم خودشون کنارم داشته باشم .

-توی رابطه ها و دوستیها ثبات داشته باشم و اگه چیزی ازشون دیدم به جای کمک رهاشون نکنم و با ایجاد رابطه های جدیدی که برقرار میکنم قبلی ها رو کنار نذارم.

-حس سخت و عجیبیه اینکه برخی سرشونو کردن تو لاک خودشون و با تفکر که دیگری متوجه نیست پیش میرن .دریغ از انکه اینکه چیزی عنوان نمیکنن دلیل بر نفهمیشون نیست.

- شاید ظهور همین فردا باشد اما امروز که او نیست سهم عملم چیست؟

 

پ.ن:زندگی مثل یه جاده می مونه که همه ما مسافریم.قدر لحظات و باهم بودنمان را بدانیم شاید فردا نباشیم.

 

الحمدالله



شنبه بیست و ششم آبان 1386-16:25 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
کاری کنیم ورنه خجالت کشیم ...

 

یا هو

برا همه ما پیش اومده که تو برهه هایی از زمان دنیا رو مخاطب بد وبیراههامون قرار میدیم و هرچی دلتنگی و ناراحتی داریم رو سر اون خالی میکنیم و جمله های نظیر اینکه:دیگه خسته شدم , کی تموم میشه؟ و...رو نثارش میکنیم.

استاد میگفتن:اینکه ما گاهی بر دنیا لعن میفرستیم و اونو مخاطب بدو بیراههای خودمون قرار میدیم و میگیم خسته شدیم برا اینه که به اونچه که میخواستیم نرسیدیم.

نمیدونم گناه تو در حالیکه بر خی از ما روش درست زندگی کردن رو نمیدونیم ,چیه!؟!

.

.

.

کاری کنیم ورنه خجالت کشیم    روزی که رخت جان به  جهان دگرکشیم

 



سه شنبه پانزدهم آبان 1386-15:14 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
حالا این تویی و یه دنیا فکر پشتش...

....و خدایی که همین نزدیکیهاست...

پرده اول

اینجا شیرازه/ پشت ارگ کریم خان زند.تو ماشین نشستی و تو عالم خودتی وسکوتی که بعد زیارت حاکمه.کمی دورتر کنار پیاده رو معتادی که دستشو جلو کسی دراز کرده توجهتو جلب میکنه.دستشو دراز کرده وحتما داره چیزایی میگه تو بارهار و بارها از زبون امثال اون شنیدی .منتظر عکس العمل شخصی.از بی توجهیش دستت میاد و دستش میاد که اینجا خبری از کمک نیست و باید بره. با نگاه خاص و شاید معناداری _از نظر خودش_ روشو برمیگردونه و میره .هنوز روتو کامل برنگردونی که از دور مردی حدودا 45_50ساله رو پشت گاری بزرگی میبینی که با زحمت هلش میده .هر چی نزدیکتر میشه چهره خسته  و امیدوارش بییشتر نظرتو جلب میکنه....حالا تویی و دواتفاق همزمانی که کنار دستت رخ داده و یه دنیا فکر پشتش...

پرده دوم:

اینجا شیرازه/ دانشگاه شیراز. به پیشنهاد دوستت از بالای تپه پیاده اومدی پایین خسته ای! دوستت داره صحبت میکنه:

اون روز یکی از دوستام برام یه چیزی تعریفکرد که هنوز توش موندم.

اسمی ازش نمیبره و منم کنکجاور نمیشم بدونم کیه

خیلی برام سنگین بود تعریفی که کرد دیگه دلم نمیخواد باهاش حتی سلام و علیک هم کنم...

و بعد تعریف میکنه که چی دل نگرونش کرده.مات و مبهوت و خیره میمونی. تا قبل از اون احساس خستگی جسمی شدیدی میکردی و حالا ذهن و روحت بهم ریخته.اخه چطور ممکنه اونی که فکرشم  نمیکردی حالا...از خودت از اون و از هر چی حس این مدلیه حالت بهم میخوره.... حالا  این تویی و یه دنیا فکر پشتش...

پرده سوم

دفترچه کوچکی که تو وسایلاته تو رو میبره به اون زمان .عکسی که رو دفترچه زدی رو روز تولدش بهت هدیه داد(روز تولدش خودش بهت هدیه میده).بازش میکنی چند صفحه مونده به نوشته های اخرت نوشته های تنها کسی که اون نوشته ها رو خونده میبینی .فقط اون خونده اما کاش نمیخوند و یا حداقل کاش نمینوشت شاید خودش خبر نداشت بعد نوشتنش...و حالا این تویی و یه دنیا فکرپشتش ...

راستی چرا؟

.............................

همسفران!جاری باشید.



دوشنبه سی ام مهر 1386-23:28 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
عید رمضان امد و ماه رمضان رفت

اللهم رب شهر رمضان

همین چند روز پیش بود که دلهره ورود به رمضان رو داشتیم و حالا به فاصله فقط۱ماه دلهره خروج از اون سراغمون اومده!هر کی به فکر اینه که چیکارا کرده؟چی جمع کرده؟چقدر کار کرده که اگه سال دیگه نبود کمتر غصه ش شه!برخی شادمان دارن خارج میشن و با دستانی پر به ظرفیت کارکردشون!و عده ای دیگه در حسرت فرصتهای از دست رفته!کسایی که همیشه کاسه چه کنم چه کنمشون بعد فرصتهای از دست رفته دستشونه!...چه عادت زشتی!با خودمم!خودم!کار به کسی ندارم اخه سر خدا و خودمو که دیگه نمیتونم کلاه بذارم!با خودمم!همون خودی که مدیته گم شده!چقدر دنبالش بگردم؟با اینکه ناامید شدم اما دلم به "لاتقنطور من رحمه الله"خوشه! رحمت الله ...الله ...الله ...چقدر اشنا میاد!سحرها و افطارها اسمشو که میبردن"الله اکبر" میفهمیدم که یه روز دیگه ش هم گذشت!اما بازم بی خیال ...بی خیال تر از همیشه با غرور و ریا پیش رفتم...خدایا!هییشکی نمیدونه چی میگم فقط تو میفهمی!ببخش!ارحمنی!تنهام نذار!اگه تنها باشم خراب میکنم خراب تر از الان!میلغزم!خسته میشم میبرم!

....تا سال دیگه...

الحمدالله



سه شنبه هفدهم مهر 1386-14:13 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
فرهنگ اجتماعي

هوالحق
کلاس سوم راهنمايي بودم با بچه هاي کلاس و چند تا از دبيرامون رفتيم حافظيه .يه سيب به عنوان تغذيه همرام بود همون طور که داشتيم تو محوطه قدم ميزديم پوستشو گرفتم و يه تيکه شو انداختم کنار چمنها .ديبرمون ديدن و گفتن:چرا پوست سيبو انداختي اينجا؟سريع همين الان برش دار.گفتم حالا اين که چيزي نيست !گفتن نه!همين الان برش دار محيط به اين تميزي و با صفايي اگه هر کدوم از ما بخوايم اشغالامونو بريزيم که نميشه! منم برش داشتم و بعد اون ياد گرفتم که هيچ وقت نبايد حتي در حد يه پوست تخمه هم که شده تو خيابون و بيرون بريزم و ديگه تکرارش نکردم .
گه گاهي که بيرون هستم و توجه ميکنم به اطرافم ميبينم که برخي از افراد چقدر بي تفاوتند نسبت به اين مسئله. با اينکه سطلهاي زباله به فاصله هاي کمي کنار خيابون گذاشته شدن اما به خودش زحمت اينکه اشغالشو اونجا بريزه نميده و هر جا رسيد مياندازه خيابون ?پياده رو ?جوي آب و ...طرف علاوه بر اينکه دود سيگارشو به حلق بقيه ميده ته مونده شو هم تو پياده رو....!و يا بچه اي که پوست کيکشو تو خيابون مياندازه  واوني که همراهشه بي تفاوته و بهش ياد نميده که اين کار زشتيه.همين بچه وقتي بزرگ شد نميدونه که محيطي که داره درش زندگي ميکنه فقط متعلق به شخص او نيست و نبايد کثيفش کنه چرا؟چون بهش ياد ندادن.
چندتا عکس از جاهاي مختلف شهر گرفتم.
جوي آب کناري فلکه ستاد.عكس1. عكس2.ظاهرا جوي آب محل مناسبي براي پوست آبميوه و بطري نوشابه و راني و ....بوده.
پياده رو روبروي ساختمان شماره 1دانشکده علوم(4راه حافظيه)...پياده رو با سطل زباله اشتباه گرفته شده لذا پوست بستني و ته مونده سيگار اونجا ديده ميشه.
فضاي سبز دانشگاهحتي قشر فرهنگي مون هم گاهي بي تفاوتند و پوست ابميوه شونو توي فضاي سبز دانشگاه  رها ميکنن.
حد فاصل خيابون فردوسي و ساحلي ...برخي افراد آب رو توي خيابون و کوچه رها ميکنن غافل از اينکه آبراهه اي که ايجاد ميشه اين چنين محيط زشت و کثيفي رو ايجاد ميکنه
نوشته هاي ديواري واقع در يکي از کوچه هاي فلکه ستاد...حرفي برا گفتن  نيست!
*************************
اميدوارم حداقل ما مثل بقيه فکر نکنيم و بي فرهنگي اين مدلي رو به بهونه اينکه وظيفه شهرداريه نپذيريم.وقتي تو مراکز شهر سطلهاي زباله با فواصل نسبتا کم گذاشته شده نشون ميده که شهرداري وظيفه شو ميدونه و از طرفي کارگرا هم که مدام مشغولند
راه حلي که به ذهنم ميرسه اينه که چند تا کليپ برا اين مسئله تهيه شه و اول تبليغهاي بيهوده ي بين فيلمها_ که اعصاب ملتو بهم ميريزه _پخش کنن تا فرهنگ ش برا اونايي که نميدونن جا بيافته انشالله.
به اميد فردايي بهتر

پ.ن: مطالب اين پست هيچ ارتباطي با اينكه ۳واحد اين ترم با شهردار شيراز كلاس دارم نداره  



شنبه هفتم مهر 1386-8:47 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته
بازي الفباي وبلاگ‌نويسي

 

اللهم رب شهر رمضان...
يه بازي همچين جدي شروع شده به اسم ؛ بازی الفبای وبلاگ نویسی ؛ به اين صورت كه هر نفر 5 تا نكته در باب وبلاگ نويسي مينويسه و از 5 نفر هم دعوت ميكنه كه به اين بازي رو ادامه بدن . ما هم از جناب عطر سیب متشكريم كه ما رو به اين بازي دعوت كردند
- تنوع مطالب: به نظر میرسه اینکه فضای وبلاگ و نوشته ها یک دست باشه مخاطب رو خسته میکنه لذا بهتره که تنوع مطالب داشته باشیم و سعی کنیم پستهایی با موضاعات و عناوین متفاوت ثبت کنیم.هم از خاطره استفاده کنیم هم از جمله هایی که به نظر تاثیر گذار میرسه و بحث و گفتگو و مسائل روز و ...
- عدم کپی پیست: به وضوح دیده میشه که برخی وبلاگ نویسا مطالبی رو از وبلاگها و سایتهای دیگه کپی پیست میکنن.این مسئله از حوصله مخاطب و حتی گاهی خود صاحب وبلاگ نیز خارجه !!!بهتره که مطالبی که ثبت میشه دست نوشته های خودمون باشه .
- مختصر و کوتاه بودن پستها: تا اونجایی که میشه مطالبو خلاصه و جمع و جور عرضه کنیم معمولا وقتی پستی طولانی میشه حتی اگه مخاطب علاقه زیادی به مطالب وبلاگ مورد نطر داشته باشه هم برخی از جملات و مطالب رو نمیخونه لذا بهتره لب مطلب رو ارائه کنیم و از زدن پستهای طویل پرهیز شه.
- لینک دادن: برخی از دوستان وبلاگ نویس گاهی اوقات به سایر دوستان اصرار دارن که لینکشون رو اضافه کنن و اگه اضافه نکنی دلخوری پیش میاد و ....باید عرض کنم که اگه واقعا مطالب وبلاگ شما براشون مفید باشه دوستان خودشون این کار رو انجام میدن.چه دلیلی پشت این اصرار هست؟؟؟
- ظاهر وبلاگ: نظم امر مهمیه .چه خوبه که وبلاگمون از نظر ظاهری مرتب باشه مثلا حتی الامکان بنر و لوگو داتشه باشه / پیوندها مرتب باشه / گه گاهی از عکس استفاده شه برا متون / رنگ و سایز و فونتی که استفاده میشه و ...و در کل ظاهر زیبایی داشته باشه.
اینها نکاتی بود که در کنار نکاتی که دوستان ذکر کردن لازم به نظر میاد.
از دوستان خوبم *نحل* ٫محب زهرا ٫ روح و ريحان٫ پشت خطی ٫ فلورانس مهربان دعوت میکنم که هر کدوم 5نکته رو ذکر کنن
با تشکر
پ ن :توجه توجه یک حدیث رجایی: امام صادق(ع)فرموند:هر کسی شب جمعه اول ماه رمضان در خونه خدا بره بخشیده میشه.
تو این ماه مبارک همدیگه رو از دعا فراموش نکنیم انشالله به برکتی صلواتی نذر قدوم مبارک اقا امام حسن مجتبی(ع)


پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386-14:3 |   | ياس18ساله | گروه  |لینک به نوشته