یا حق
-۱ وبلاگ دنیای راه راه تحلیل خیلی خوبی داشته د جواب کسانی که حادثه شیراز رو چیزی غیر از بمب گذاری تلقی کرده اند . حتماْ سر بزنید ویلنکشو تبلیغ کنید : http://kosar21.blogfa.com/
۲- لوگوی حمایتی از کانون که تقریباً تمام بچه ها در وبلاگشون قرار دادند . شما هم قرار بدین :

اینم آدرسش : http://www.tinypic.info/files/0t1uglztdec1jk80z8x5.jpg
۳- فرخوان ارسال آثار - ویژه بمب گذاری در حسینیه سیدالشهدا شیراز

۴- ویژه نامه کانون هم که دائم به روز میشه :
http://www.rahpouyan.com/
۵- وبلاگ های دوستان :
خط سوم - چتر - عطر سیب سید محمد انجوی نژاد دنیای راه راه یه قطره اشک بغضهای نترکیده پریشان ارام عطر نماز
ان شب چه شد؟
هوالحق
سلام
با بچه ها چند قدمی همین معراج شهدا نشسته بودیم
حدودا ساعت 9.06 بود که دوستم اس ام اس زد که فلانی دلم بد جوری گرفته و اینا ....خودمم حالم خوب نبود همش هوای گریه داشت گفتم برم پیشش با هم باشیم چند دقیقه ای
دوستم بیرون بود
رفتم بیرون چند دقیقه ای نگذشت که یهو دیدیم زمین داره زیر پامون میلرزه / صدای فروریختن اهن می اومد / شیشه میریخت رو سرمون
صداش خیلی مهیب بود
فکر کردم زلزله ست تا چند ثانیه مات و مبهوت بودم یا امام زمان میگفتیم و با دوستم میدوییم
اومدیم بیرون اخر حسینه رو که نگاه میکردی دود همه جا رو گرفته بود همه جیغ و داد میزدن و می اومدن بیرون
بمببببببببببببب؟ فکر میکردم اول حسینه ست ؟ خدایا! سید؟ بچه ها ؟ خواهرم؟؟؟؟؟؟؟؟/
گریه میکردیم .دوستم رو زمین نشسته بود و گریه میکرد .داداشش داخل بود .خواهرش ....
سمانه رو دیدم سالم بود گریه میکرد و دنبال خواهرش میگشت ...
یا امام زمان میگفتم
هر کی رو میدیدی مات و مبهوت می اومد بیرون
یه عده کفش نداشتن رو شیشه ریزه ها می دوویدن .یه عده میزدن تو سر خودشون
اقایون سریع اومدن این طرف و گفتن سریع اینجا رو ترک کنید احتمال داره بازم بذارن ...
یکی میپرسید اورژانش چنه؟ اتشنشانی؟
موبایلها نمی گرفت
قیامتی بود
مرگ دو قدمی مان بود و من هیچ حس نمیکردم
تمام وجودم وحشت بود
خیلی مهیب بود
بمب بود
صداش معلوم بود
حتی ما که بیرون بودیم صدای تق تق تق تق بعد ش رو هم شنیدیم نمیدوننم چی بود یه چی تو مایه های رگبار نمیدونم چی بود ؟شاید صدای بریده شدن و پرتاب شدن میله ها بود نمیدونم...
خیلی وحشتناک
خیلی
همه اومده بودن
همه جا ظرف 10 دقیقه شلوغ شد
دنبال خواهرم میگشتم داداشمو دیدم اومده بودن دنبالمون ...میگفتن خونه یهو لرزید بابا زنگ زد که حسینه سید الشهدا بمب گذاشتن بیاین ببینی بچه ها چی شدن؟
مامان گریه کنان اومده بود
بمب بود..... بمب
اگه بمب نبود صداش تا بولوار مطهری که خونه ماست نمیرفت!تا هوابرد تا قوامی میرفت؟
بمب بود
وحشتناک
انگار جنگ شده بود ....خیلی وحشتناک
مجروح ها رو می اوردن بیرون
شاید او که بهش هوا وصل کرده بود نجمه بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نمیدونم
نمیدونم
نمیدونم
پ.ن۱: شنبه شب حدودا ساعت 9شب در حالی که در جلسه همیشگی شنبه شب کانون رهپویان وصال مشغول عزاداری بودیم ناگهان انفجار بمبی صورت گرفت و چند تن از هم کیشانمان به شهادت رسیدن و چند تن نیز زخمی و مجروح شدن .
ما در صحنه حضور داشتیم بمب بود بمب !!!...و این در حالی ست که دیگران سعی دارند واقعه بمب گذاری را طور دیگری جلوه دهند .
پ.ن ۲: شهیده نجمه قاسم پور – دوست بنده و مسئول سابق گروه انتظامات نماز - جز کادر انتظاماتی کانون بود که در این حادثه به شهادت رسید.
و لعن الله علی قوم الظالمین
برای نجمه
بسم رب الشهدا
نجمه جان
سلام
حالت چطور است؟ از حالت برامان بگو... حتما انجا همه چیز مرتب است و کنار ارباب خوشی دیگر.حال ما که هیچ خوب نیست! اخر اینجا همه چیز بهم ریخته ست ...
میگویند نجمه دوستت بوده از نجمه برامان بگو اما کسی چه میداند سخت است از نجمه گفتن ان هم در این حال و هوا؟چه بگویم تا حقش ادا شود ؟ چه باید گفت از نجمه ای که هیچ وقت گرفته و عبوس ندیدمش!کسی که لبخند دائم و ارامش خاصش همیشه ارامش بخش کارمان بود .
کسی که همیشه سخت ترین قسمتهای کار انتظامات شبهای شلوغ برا اون بود . مسیر راهرو/ پشت حسینیه و یا مدرسه ...و او خیلی اروم , پری به دست تمام مسیر را هدایت میکرد و گاهی نیز به کمک نیروهایش می امد و اراممان میکرد ...
کسی که ...
و حال نجمه به اسمانها عروج کرده تا لبخند دائمی ش را نثار ارباب و مادر کند.
نجمه دیگر نیست تا مسئولیت مسیرها را به او بسپارند و او بدون هیچ خم به ابرو اوردنی بپذیرد. چه میگویم ؟حتما مسیری از افلاک را به او میسپارند !
چگونه باور کنم که دیگر نیست تا قبل از ماه رمضان برا تمیز کردن حسینیه دعوتمان کند. حتما زین پس رمضانها سر سفره کسی نشسته است که...
نجمه دیگر نیست تا از خودش / از مادر بزرگش بگوید- همان که سرطان داشت -و طرز برخورد دیگران با مادر بزرگ .....و یا نقل خواهر کوچکش که به او وابسته ست ...
و او همه اینها را به یک نگاه نازنین ارباب فروخت و اسمانی شد...
نوش جانت!
اری دیگر نجمه نیست!
نجمه! از نگاه اوج گرفته ت به ما زمینیان بگو!بگو رمز ساکت شدن اخیرت راو اینکه چرا همیشه اخر حسینیه را جایگاهت انتخاب میکردی ؟
نجمه ! به ما چگونه اوج گرفتن را بیاموز ! تو که خودخواه نبودی چطور شد که تنها خوری را....
با ما بگو رمز چگونه امین گفتنت را در دعای اخر شنبه شبهامان!رمز برات شهادت گرفتن را!
نجمه به ما بگو معنای در خون خود غلطیدن را...
به ما بگو................بگو که وقتی این بیت را همه با هم زمزمه میکردیم تو چگونه گفتی که اسمانی شدنت را امضا کردند؟
به مشبک ضریحت دلم گره خورده / به خدا قسم این گدا رو ولش کنی مرده
به خدا ما خیلی بدبختیم نکنه یادت بره دوستانت رو؟ نیروهاتو ؟همانها که تو چگونه کار کردن را اموختی شان؟
دیگر مشهدها , اعتکافها , محرمها و رمضانها نیستی ؟هیچ میدانی دیگری را در مسیر دیدن جای تو یعنی چی؟ هیچ میدانی صف اول نماز اعتکاف و نبودن تو یعنی چه؟هیچ میدانی محرم و مسیر و جای خالی تو یعنی چه؟
.
.
.
چه میگویم من؟
بگذار حرفهایم در گلویم خفه شود حرف که نمیتوانم بزنم اینها را هم که گفتم به رسم ادب بود.
خداحافظ نجمه!
نوشته شده توسط ياس18ساله در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 و ساعت 9:18