تبليغاتX
عطر ياس
به بی عادتی ها کاش عادت کنیم 
بنام او
سلام
دستور زبان عشق / مرحوم قیصر امین پور
تمام عبادات ما عادت است
به بی عادتی کاش عادت کنیم
چه اشکال داردپس ازهر نماز
دو رکعت گلی را زیارت کنیم؟
.
.
.

اگه نگاهی اجمالی به iعمال روزانه مون بیندازیم متوجه عادتها و اعمالی که ازسرعادت انجامشون میدیم میشیم.
.
.
.
به قول قیصر "به بی عادتی ها کاش عادت کنیم"
کاش یادمون نره که "رجب ماه خداست."
کاش دعای ماه رجب رو با توجه بیشتری میخوندیم و خوندن این دعا بعد هر نمازبرامون عادت نشه
کاش یادمون نره تواین ماه حتی اونایی که ازش چیزی طلب نمیکنن هم چیزی دستگیرشون میشه
کاش بفهمیم اعتکاف رو...سه روزخلوت با دوست رو ...
کاش تو این سه روز ازهرچی شلوغی ها وهیاهوی ها و وسوسه های دنیایی ست خودمون رو دور کنیم و فقط ما باشیم و او درمحضر او...
وما به حق " یا من ارجوه لکل خیر " به همه ی این "کاش گفتن ها" امید داریم انشالله
پ.ن:مروری بر دعای ماه رجب اینجا کلیک کنید
|+|
نوشته شده توسط ياس18ساله در پنجشنبه بیستم تیر 1387 و ساعت 12:47
قفل کرده ام 
یا حق
سلام
قفل کرده ام. دنبال کلیدی برا وا شدنش میگردم.
سراغ داری؟

پ.ن: میلاد مادر مهربانی ها رو تبریک میگم
|+|
نوشته شده توسط ياس18ساله در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت 11:52
زیبایی گذشت 
iوالرئوف
سلام
کدامیک زیباتر است؟ گذشت از متهم یا نقطه مقابلش فرستادن سر متهم پای چوبه ی دار!؟!؟!؟
میون اهل محل کسی نبود که نشناختدش !ادم بدی نبود اما سر یک اشتباه مرتکب قتل شده بود,آن هم کاملا ناخواسته!
5سالی میشود از قضیه میگذرد و این مدت او در زندان بود و حتما در این مدت صبحی که او را به پای چوبه ی دار می بردند جز اینده ی مبهم ذهنش بوده است .
و دیروز همه ی این انتظارها و دویدن های اطرافیانش در جهت کسب رضایت از خانواده مقتول به پایان رسید و سر او به طناب دار اویخته شد !
.
.
.
خبر را که شنیدم اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد "زیبایی گذشت " بود.
خدا را در ذهنت مجسم میکنی و حس زیبایی که بعد از "الهی العفو" گفتن هایت داری.
|+|
نوشته شده توسط ياس18ساله در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 و ساعت 17:12
خطبه 202نهج البلاغه 

هوالحق
السلام علیک یا فاطمه الزهرا
قسمتی از خطبه 202 نهج البلاغه ( درد دل با پیامبر (ص) به هنگام دفن حضرت زهرا(س) )
سلام بر تو ای رسول خدا(ص)
سلامی از طرف من و دخترت که هم اکنون در جوارت فرود امده و شتابان به شما رسیده است!
پس امانتی که به من سپرده بودی برگردانده شد و به صاحبش رسید.از این پس اندوه من جاودانه و شبهایم شب زنده داری ست تا ان روز که خدا خانه زندگی تو را برای من برگزیند .
به زودی دخترت فاطمه تو را اگاه خواهد کرد که امت تو چگونه در ستمکاری بر او اجتماع کردند .
از فاطمه بپرس و احوال اندوهناک ما را از او خبر بگیر که هنوز روزگاری سپری نشده و یاد تو فراموش نگشته است .
سلام من به هر دوی شما
سلام وداع کننده ای که از روی خشنودی یا خسته دلی سلام نمکیند .
اگز از خدمت تو باز میگردم از روی خستگی نیست و اگر در کنار قبرت مینشینم از بدگمانی بدانچه خدا صابران را وعده داده نمی باشد .


یا زهرا!
یک روز می دمد گل موعود و می شود سرشار عطر یاس مزار مطهرت

پ.ن: لحظه شماری!!!! چله ی مناجات حضرت امیر برای اعتکاف /هدیه به شهدا ابه لینک مراجعه کنید

|+|
نوشته شده توسط ياس18ساله در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 و ساعت 14:22
مومن در هیچ چارچوبی نمیگنجد 
 هوالحق
سلام
شیراز / خیابان ولی عصر / ساعت حدودای 8شب
وارد مغازه پوشاک میشی لباسها را تک تک میبنی و قیمتها را بررسی میکنی مورد پسندت نیست از در که میخوای بیای بیرون بر میگردی تا از صاحب مغازه تشکر کنی نیستش!کمی که دقیق میشوی سجاده ای را پشت میز شیشه ای مغازه میبینی و او که مشغول عبادت است ...
شرمت میشود .دلت میلرزد. او حتی در مغازه ش را نمیبندد و بی تفاوت از حضور مشتری ها به عبادتش میپردازد ....شرمت میشود دلت میلرزد اخر اینجا خیابان ....
ربطی ندارد! به قول امیر خانی" مومن در هیچ چارچوبی نمی گنجد "
مغازه بغل دستی سری میزنی همان طور که لباسها را بررسی میکنی صحبت خانمی که پسر بچه ای حدودا 10ساله مخاطبش است نظرت را جلب میکند: " مواظب باش تو کوچه که میری کسی ازت نگیره و ...." درمورد گوشی مدل n73 ای که دست پسر بچه ست صحبت میکند.
متوجه نگاهت میشوند و نگاهت میکنند و با لبخند نگاهشان را پاسخ میگویی اما کسی چه میداند که" خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است "
کسی چه میداند چقدر نگران تکنولوژی هستی که داره وارد میشه و قبل از اون فرهنگ سازی نمیشه.کسی چه میداند که چه مزخرفاتی به خورد بچه های کم و سن سال ما میدهند با سیستم بلوتوث همین گوشی هایی که اغلب دست کم سن و سالها میبنی ش تا بزرگترها.
کسی چه میداند و شاید هم لزومی ندارد بدانیم در دل و فکر دیگری چه میگذرد.
شاید فقط همین
|+|
نوشته شده توسط ياس18ساله در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت 12:49
دین و خدا شناسی 

بنام او

سلام

نهج البلاغه رو که میخونی با خودت فکر مکینی به راستی جرج جرداق مسیحی چه دیده بود از نهج ابلاغه که 200بار اونو میخونه!؟!

علی (ع)_ بزرگ معلم تاریخ_  دور زیبایی رو در قسمت اول خطبه 1 نهج ابلاغه در مورد دین و خدا شناسی بیان مکینند :

سر اغاز دین خدا شناسی ست.

و کمال شناخت خدا : باور داشتن او

و کمال باور داشتن خدا: توحید (شهادت به یگانگی او)

و کمال توحید : اخلاص

و کمال اخلاص: خدا را از صفات مخلوقات جدا کردن است.

_چرا که هر صفتی نشان میدهد که غیر از موصوف است و هر موصوفی نشان میدهد غیر از صفت است.ـ

پس کسی که خدا را با صفات مخلوقات تعریف کند: او را به چیزی نزدیک کرده

و با نزدیک کردن چیزی به خدا: دو خدا مطرح شده

و با مطرح شده دو خدا: اجزایی برای او تصور نموده

و با تصور اجزا برای خدا: خدا را نشناخته است .

پ.ن1: ادم به خودش میباله وقتی نهج ابلاغه رو میخونه.

 الحمدلله

|+|
نوشته شده توسط ياس18ساله در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:44
انفجار در شیراز بمب گذاری بود 

هوالحق

سلام

ما گفتیم وشما باور نکردید!

ما وبلاگهایمان را اپدیت کردیم و عده ای به تریش قباشون برخورد و ناراحت شدند که چرا حرف مفت میزنید!

ما میگفتیم بمب بود و انها انفجار را ناشی از ادوات جنگی داخل محفظه ی شییشه ای خواندند!

ما بغض کردیم و بهت داشتیم و انها نیشخندمان زدن که چه خ ل ن د اینها !

ما گفتیم نگذارید مصلحث فدای حقیقت شود و عده ای  به گونه ای متهممان کردند که گویا  ما مشکل داریم  با این دولت و مسئولین در حالیکه.

.

.

.

اومدم بگم عامل انفجار مشخص شد.باور ندارید از زبان خود مسئولین  بشنویید اینا رو که دیگه نمیتونین انکار کنین؟

 

وزیر اطلاعات :

 

وزیر کشور ایران علت حادثه شیراز را اعلام کرد

 

تأييد عمدي بودن انفجار حسينيه سيدالشهداء شيراز

 

سایت خبری تحلیلی قدس

 

عامل اصلی انفجار شیراز دستگیر شد

 

متهم مبهم بمب گذاری مبهم تر

 

پورمحمدی: به دلایل امنیتی؛ خبر "بمب گذاری"‌را اعلام نکردیم!

 

عامل اصلی انفجار در شیراز دستگیر شد

 

سایت رهپویان

 

 

شادی روح  شهدا و امام شهدا صلوات
|+|
نوشته شده توسط ياس18ساله در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:56
مرا چه باک ...!!! 

 هوالحق

مژده دادند كه بر ما گذري خواهي كرد

 


هوالحی

سلام

- قبلنا وقتی دلت تنگ میشد کسایی رو داشتی که براشون بنویسی یا  برات بنوسن و به واسطه همین نوشتنها و خواندنها اروم شی اما مدتیه از کسی خبری نیست ...

- قبلنا به بغل دستیت فقط به عنوان بغل دستی نگاه میکردی و حالا بغل دستیت رو از عمق وجود دوستش داری شاید او...

 

حالم از خودم بهم میخوره

دیوانه پندارنم انهایی که از سر دوستی  محبتم را نثارشان میکنم مرا چه باک...!!!

.

.

.

یغض سنگین داشتن هم عالمی داره ...دارم میترکم...

|+|
نوشته شده توسط ياس18ساله در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:18
نسل سوم انقلاب / عهدنامه  

 هوالحق

میگویند شهر در امن و امان است زهی خیال باطل...

بزرگترها اغلب میگفتند شما نسل سوم انقلاب نیمفهمید جنگ یعنی چه بمب یعنی چه ؟ پرپر شدن همرزمانتان جلوی چشمانتان یعنی چه؟

اما ما ان شب که  زمین حسینیه زیر پایمان لرزید و صدای انفجار گوشهامان را ازرد  و  دوستانمان جلوی چشمانمان پر پر زدند  درک کردیم جنگ و مین و بمب و ....را که همیشه از بزرگترها شنیده بودیم.

اگر خودمان انجا نبودیم باور میکردیم حرف دیگرانی را که سعی دارند واقعه را طور دیگری جلوه دهند.دیگرانی که میگویند  انفجار ناشی از ادوات جنگی واقع در معراج شهدا بوده است در حالیکه شواهد حاکیست که این گونه نیست . یک سری پوکه های خالی و مین خنثی شده که سالهاست انجاست چگونه میشود که باعث انفجار شود؟

بمب بود و دیگر هیچ

چگونه ممکن است انفجار ناشی از مین و پوکه های خنثی شده باشد در حالیکه صدایش تا کیلومتر ها ان طرف تر مردم شهر را به وحشت انداخته بود؟

عجب از کسانی که سعی دارند همه چیز را طور دیگری پیش ببرند !!!

در این راستا  دوستانمان دنیای راه راه   و نقدونه  و  عطر سیب  تحلیل خوبی داشته اند حتما سری بزنید .


عهد نامه

22مین بهار زندگیت در حالی رقم میخورد که انبوهی از سوالها راه ذهنت را بسته و بغضی بزرگ راه گلویت را سد کرده.

 وقتی عده ای کنارت شهادت را میگیرند و میروند و تو می مانی این قبیل سوالها در ذهنت تداعی میشود که انها چه داشتند که تو نداشتی ؟ چه چیز انها را ملکوتی کرد که تو از ان غافل بوده ای ؟چرا ؟چرا انها رفتند و تو ماندی؟مگر دست در دست همینها آمین دعای شهادت را نمیگفتی ؟پس چه شد؟ چه شد که برخی گلچین شدند؟

.

.

باید بیدار شد و پیام شهدا را فهمید و به خود امد و دست به کار شد ...

باید ضعفهایت را بشناسی و خودت را قوی کنی ...

 کشف کنی راز نرفتنت را !

خودت را مرور کنی و بشناسی و طبق شناختت پیش بروی ...

 با خودت عهد ببندی عهد بهتر شدن و بهتر زیستن انشالله
|+|
نوشته شده توسط ياس18ساله در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:1
انفجار نورانی 
 یا حق

وبلاگ دنیای راه راه تحلیل خیلی خوبی داشته د جواب کسانی که حادثه شیراز رو چیزی غیر از بمب گذاری تلقی کرده اند . حتماْ سر بزنید ویلنکشو تبلیغ کنید : http://kosar21.blogfa.com/

۲- لوگوی حمایتی از کانون که تقریباً تمام بچه ها در وبلاگشون قرار دادند . شما هم قرار بدین :

اینم آدرسش : http://www.tinypic.info/files/0t1uglztdec1jk80z8x5.jpg

۳- فرخوان ارسال آثار - ویژه بمب گذاری در حسینیه سیدالشهدا شیراز

۴- ویژه نامه کانون هم که دائم به روز میشه :
http://www.rahpouyan.com/

۵- وبلاگ های دوستان :
خط سوم - چتر - عطر سیب    سید محمد انجوی نژاد    دنیای راه راه   یه قطره اشک   بغضهای نترکیده   پریشان ارام    عطر نماز


 

ان شب چه شد؟

 

هوالحق

سلام

با بچه ها چند قدمی همین معراج شهدا نشسته بودیم

حدودا ساعت 9.06 بود که دوستم اس ام اس زد که فلانی دلم بد جوری گرفته و اینا ....خودمم حالم خوب نبود همش هوای گریه داشت گفتم برم پیشش با هم باشیم چند دقیقه ای

دوستم بیرون بود

رفتم بیرون چند دقیقه ای نگذشت که یهو دیدیم زمین داره زیر پامون میلرزه / صدای فروریختن اهن می اومد / شیشه میریخت رو سرمون

صداش خیلی مهیب بود

فکر کردم زلزله ست تا چند ثانیه مات و مبهوت بودم یا امام زمان میگفتیم و با دوستم میدوییم

اومدیم بیرون اخر حسینه رو که نگاه میکردی دود  همه جا رو گرفته بود همه جیغ و داد میزدن و می اومدن بیرون

بمببببببببببببب؟ فکر میکردم اول حسینه ست ؟ خدایا! سید؟ بچه ها ؟ خواهرم؟؟؟؟؟؟؟؟/

گریه میکردیم .دوستم رو زمین نشسته بود و گریه میکرد .داداشش داخل بود .خواهرش ....

سمانه  رو دیدم سالم بود گریه میکرد و دنبال خواهرش میگشت ...

یا امام زمان میگفتم

هر کی رو میدیدی مات و مبهوت می اومد بیرون

یه عده کفش نداشتن رو شیشه ریزه ها می دوویدن .یه عده میزدن تو سر خودشون

اقایون سریع اومدن این طرف و گفتن سریع اینجا رو ترک کنید احتمال داره بازم بذارن ...

یکی میپرسید اورژانش چنه؟ اتشنشانی؟

موبایلها نمی گرفت

قیامتی بود

مرگ دو قدمی مان بود و من هیچ حس نمیکردم

تمام وجودم وحشت بود

خیلی مهیب بود

بمب بود

صداش معلوم بود

حتی ما که بیرون بودیم صدای تق تق تق تق بعد ش رو هم شنیدیم نمیدوننم چی بود یه چی تو مایه های رگبار نمیدونم چی بود ؟شاید صدای بریده شدن و پرتاب شدن میله ها بود نمیدونم...

خیلی وحشتناک

خیلی

همه اومده بودن

همه جا ظرف 10 دقیقه  شلوغ شد

دنبال خواهرم میگشتم داداشمو دیدم اومده بودن دنبالمون ...میگفتن خونه یهو لرزید بابا زنگ زد که حسینه سید الشهدا بمب گذاشتن بیاین ببینی بچه ها چی شدن؟

مامان گریه کنان اومده بود

بمب بود..... بمب

اگه بمب نبود صداش تا بولوار  مطهری که خونه ماست نمیرفت!تا هوابرد تا قوامی میرفت؟

بمب بود

وحشتناک

انگار جنگ شده بود ....خیلی وحشتناک

مجروح ها رو می اوردن بیرون

شاید او که بهش هوا وصل کرده بود نجمه بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نمیدونم

نمیدونم

نمیدونم

 

پ.ن۱: شنبه شب حدودا ساعت 9شب در حالی که در جلسه همیشگی شنبه شب کانون رهپویان وصال مشغول عزاداری بودیم  ناگهان انفجار بمبی صورت گرفت و چند تن از هم کیشانمان به شهادت رسیدن و چند تن نیز زخمی و مجروح شدن .

ما در صحنه حضور داشتیم بمب بود بمب !!!...و این در حالی ست که دیگران سعی دارند واقعه بمب گذاری را طور دیگری جلوه دهند .

 

پ.ن ۲: شهیده نجمه قاسم پور – دوست بنده و مسئول سابق گروه انتظامات نماز - جز کادر انتظاماتی کانون بود که در این حادثه به شهادت رسید.

و لعن الله علی قوم الظالمین

 

 


برای نجمه

بسم رب الشهدا

نجمه جان سلام

حالت چطور است؟ از حالت برامان بگو... حتما انجا همه چیز مرتب است و کنار ارباب خوشی دیگر.حال ما که هیچ خوب نیست! اخر اینجا همه چیز بهم ریخته ست ...

میگویند نجمه دوستت بوده از نجمه برامان بگو اما کسی چه میداند سخت است از نجمه گفتن ان هم در این حال و هوا؟چه بگویم تا حقش ادا شود ؟ چه باید گفت  از نجمه ای که هیچ وقت گرفته و عبوس ندیدمش!کسی که لبخند دائم و ارامش خاصش همیشه ارامش بخش کارمان بود .

کسی که همیشه سخت ترین قسمتهای کار انتظامات شبهای شلوغ برا اون بود . مسیر راهرو/ پشت حسینیه و یا مدرسه ...و او خیلی اروم  , پری به دست تمام مسیر را هدایت میکرد و گاهی نیز به کمک نیروهایش می امد و اراممان میکرد ...

کسی که ...

و حال نجمه به اسمانها عروج کرده تا لبخند دائمی ش را نثار ارباب و مادر کند.

نجمه دیگر نیست تا مسئولیت مسیرها را به  او بسپارند و او بدون هیچ خم به ابرو اوردنی بپذیرد. چه میگویم ؟حتما مسیری از افلاک را به او میسپارند !

چگونه باور کنم که دیگر نیست تا  قبل از ماه رمضان برا تمیز کردن حسینیه دعوتمان کند. حتما زین پس رمضانها سر سفره کسی نشسته است که...

نجمه دیگر نیست تا از خودش / از مادر بزرگش بگوید- همان که سرطان داشت -و طرز برخورد دیگران با مادر بزرگ .....و  یا نقل خواهر کوچکش که به او وابسته ست ...

 و او همه اینها را به یک نگاه نازنین ارباب فروخت و اسمانی شد...

نوش جانت!

اری دیگر نجمه نیست!

نجمه! از نگاه اوج گرفته ت به ما زمینیان بگو!بگو رمز ساکت شدن اخیرت راو اینکه چرا همیشه  اخر حسینیه را جایگاهت انتخاب میکردی ؟

نجمه ! به ما چگونه اوج گرفتن را بیاموز ! تو که خودخواه نبودی چطور شد که تنها خوری را....

با ما بگو رمز چگونه امین گفتنت را در دعای اخر شنبه شبهامان!رمز برات شهادت گرفتن را!

 نجمه به ما بگو معنای در خون خود غلطیدن را...

به ما بگو................بگو که وقتی این بیت را همه با هم زمزمه میکردیم تو چگونه گفتی که اسمانی شدنت را امضا کردند؟

به مشبک ضریحت دلم گره خورده / به خدا قسم این گدا رو ولش کنی مرده

 به خدا ما خیلی بدبختیم نکنه یادت بره دوستانت رو؟ نیروهاتو ؟همانها که تو چگونه کار کردن را اموختی شان؟

دیگر مشهدها , اعتکافها , محرمها و رمضانها نیستی ؟هیچ میدانی دیگری را در مسیر دیدن جای تو یعنی چی؟ هیچ میدانی صف اول نماز اعتکاف و نبودن تو یعنی چه؟هیچ میدانی محرم و مسیر و جای خالی تو یعنی چه؟

.

.

.

چه میگویم من؟

بگذار حرفهایم در گلویم خفه شود حرف  که نمیتوانم بزنم اینها را هم که گفتم به رسم ادب بود.

خداحافظ نجمه!

|+|
نوشته شده توسط ياس18ساله در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 و ساعت 9:18